فاقد صلاحيت هنرى و اخلاقى ، سرودههاى مستهجنى را در رسانههاى گروهى بعنوان هنر ارائه مىدهند كه نهتنها ايجاد ذوق و شوقى نمىكند بلكه خطرى براى فساد اخلاق طبقه جوان بشمار مىآيد . در روزگار گذشته تصنيفخوانى قسمتى از دستگاههاى آوازهاى هفتگانه بود و معمولا در پايان آنها سروده مىشد . بااينحال نوازندگان زن كه گفتيم بنام سازاندا مشهور بودند و آموزشى در باب آوازخوانى نداشتند در مجالس جشن و عروسى تصنيف مىخواندند . اين تصنيفها را معمولا « ماهنى » مىگفتند و بيشترين آنها را در باب « يار » و « معشوق » و « سوگلى » مىسرودند . امّا غالب آنها جنبهء شكوه و گله داشت و گوئى كثرت بىمهرى و بيوفائى معشوقهها آنها را چنين دلشكسته و گلهمند مىساخته است .
اصولا يك بررسى اجمالى در آوازها و آوازخوانىهاى ايرانى چنين مىنمايد كه اين جماعت در طول تاريخ همواره با ظلم و ستم و يا ناكاميها مواجه بوده و هرآنگه كه امكان يافته دهان به دادخواهى گشوده است . كسانى كه آواز خواندنهاى سى چهل سال پيش را ديدهاند مىدانند كه آوازخوانان نغمات خود را با كلماتى مثل « داد ، اى ، داد ، اى » يا « امان ، امان ، اى . . . » آغاز مىكردند و بدينسان ناكاميهاى خود را بيان مىداشتند .
در اردبيل نيز چنين بود و بيشتر تصنيفها و آوازها حالت گله و يا شكوه و دادخواهى داشت مثلا يكى از آنها كه تصنيف خيلى قديمى است بدين شكل خوانده مىشد :
« گدهرم باغدادامن يار الندن دادامن * ازلدن من آشنايديم ايندى دونمشم يادامن . « 1 »
بعضى از ماهنىها را « باياتى » مىگفتند كه چون در مايهء بيات ترك خوانده مىشده هرآينه بديننام مشهور گشته است . اين نوع نغمهخوانى مخصوص « عاشق » بود و عاشق چنان كه گفتهايم بآوازخوانها و نوازندگان دورهگرد گفته مىشد . يك نمونه از
هامش
( 1 ) - باغداد همان بغداد است كه در آذربايجان بدان صورت تلفظ مىشود و گويا اين سروده ، بزمانى تعلق دارد كه بغداد مركز قدرت و قضاوت بوده است . معنى آن سروده چنين است ببغداد مىروم براى شكايت از دست يار . از اول آشنايش بودم . حالا بيگانه شدهام .