مرحوم ميرزا ستّار از قريهء « آخماز » اردبيل بود . در روسيه تحصيل كرده از علم و دانش بهره گرفته بود . از علوم قديمه نيز مطّلع بود و علاقهء وافرى بفرهنگ جديد ابراز مىنمود . او با سمت نمايندگى وزارت معارف و اوقاف از تهران بزادگاهش آمد .
روشنفكران اردبيل از ورود او استقبال كردند و مخصوصا شاگردانيكه در كلاس درس او حاضر مىشدند از دانش و تعليمات وى بهرهء زيادى بردند . بعضى از سالخوردگان كنونى اردبيل چنين مىپندارند كه او مؤسس مدرسهء شرافت در اردبيل بود ولى از مجموع گفتههاى آنان اين نظر مستفاد مىشود كه مدرسهء شرافت پيش از آمدن او باردبيل وجود داشت زيرا تاريخ تأسيس مدرسهء شرافت يكسال بعد از برچيده شدن مدرسهء جعفريّه بود .
يكى از سالخوردگان اردبيل « 1 » كه داستان ميرزا ستار و مدرسهء رشيديه را بطور رنگپريدهاى بخاطر مىآورد در گفتگوى خود با نگارنده مىگفت كه « ميرزا ستار خواهرزادهء غفار بيگ ، ايلبيگى عشاير اردبيل بود . جوانى بلند بالا و تحصيلكردهء روسيه . غفار بيگ كه او را دوست مىداشت با همراهى حاج گنجعلى ، كه او نيز از ثروتمندان اردبيل بود و در محلّهء پير عبد الملك خانهء وسيعى داشت عمارتى را براى مدرسه ترتيب داد . ميز و نيمكت تهيه كرد و قريب 80 دانشآموز در آنجا گرد آورد . مردم از اين اقدام استقبال نمودند و گاهوبيگاه براى ديدن آن بمدرسه مىآمدند و ثروتمندان هدايا و كمكهاى نقدى هم مىدادند . ميرزا ستار براى قدردانى از آنها دوبيتىاى سروده و به شاگردان ياد داده بود كه در چنين مواردى خطاب ببازديدكنندگان با هم مىخواندند و آن دوبيتى چنين بود :
از يمن قدومت به خدا شكرگذاران * وز مرحمتت دست دعا نيز بدامان
كاى ربّ جليل . . . يزدان « 2 » * پاينده بدار اين كرم و خانهء احسان
وى در دنبالهء اين مطلب افزود كه « روزى قشرى مذهبان كه خود را طرفدار آقا ميرزا على اكبر قلمداد مىكردند در ساعت درس بمدرسه ريختند و با ايجاد رعب و وحشت
هامش
( 1 ) - او آقاى حاج خداداد نور اللّهى است كه در تهران صرّافى مىنمايد .
( 2 ) - نقطهچين جاى كلماتى است كه گوينده فراموش كرده است .