تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
بچه‌ها را بخانه‌هايشان برگردانده مدرسه را تعطيل كردند . ميرزا ستار از ترس جان در خانهء يكى از همسايه‌ها پنهان شد و چند روز بعد ، از اين شهر رفت . »

مخالفت با معارف جديد :

جنگ جهانى اول آغاز گشت و اثرات آن با بىنظمىهائى در ايران ظهور و بروز يافت . دولت ايران توانائى حلّ مشكلات داخلى را نداشت و معضلات اقتصادى و نابسامانيهائى ، كه از دوران نهضت مشروطيت باقى مانده بود ، رشتهء امور را از هم گسيخت . متنفذين محلّى در هرگوشه و كنار اعمال قدرت مىكردند و دولتى در دولت بوجود آورده بودند . در اردبيل نيز چنين بود و شادروان آقا ميرزا على اكبر مجتهد مقتدر شهر نمونهء شاخص اين قدرت بشمار مىآمد . در جلد اول اين كتاب مطالبى در باب اين شخصيّت دينى نوشته و در باب نفوذ محلى وى سخنانى گفته‌ايم . او در هركار جديدى پيش قدم مىشد ولى رفته‌رفته از آن برگشته در عكس جهت قدم برمىداشت . ما از زمان او خيلى بدوريم و علّت اين‌چنين رفتار ويرا نمىدانيم ممكن است خودخواهى عامل آن بوده و يا رفتار ناصواب ديگران او را بدين كارها وامىداشته است . او در اوايل نهضت مشروطيت از پيشروان آن در اردبيل بود و در صحن بقعهء شيخ صفى الدين در اجتماع مردم شركت نمود . اما چندى نگذشت با آن بمخالفت برخاست و شايد هم رفتار مجاهدان در كشتار قلعه سبب آن گرديد . « 1 » او با فرهنگ جديد نيز روح موافق داشت و حتى خود مدرسه‌اى بنام « محمديه » بوجود آورد و مرحوم ميرزا حميد آموزگار را بمديريت آن گماشت و بنا بگفتهء سالخوردگان خود نيز گاه‌وبيگاه در آن حضور يافته وضو گرفتن و نماز خواندن را عملا بشاگردان ياد مىداد . ولى چندى نگذشت كه او معارف جديد را مغاير با اسلام گفت و با پويندگان اين راه بمخالفت برخاست تا آنجا كه همين آموزگار نيز مثل معلمان ديگر از ضرب‌وشتم و توهين و تكدير طرفداران وى رهائى نيافت .
هامش
( 1 ) - شرح اين كشتار در صفحهء 221 جلد اول اين كتاب آمده است .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 196 | بابا صفرى