صفى الدين از طريق آستارا عازم گيلان شد .
سفر دوم او بعد از واقعهء معروف « انقلاب سفيد » بود كه در روزنامهها و رسانههاى خبرى ، از قول خود وى همواره از آن بنام « انقلاب شاه و مردم » ياد مىشد . سفر شاه زمينى و از راه تبريز و سراب اتفاق افتاد . او روز جمعه 13 مهرماه ساعت 30 / 4 بعدازظهر از سراب حركت كرد و ساعت 6 وارد اردبيل گرديد . مراسم استقبال از قريهء شام اسبى آغاز شد و شاه براى اصغا خيرمقدم علما و روحانيان پياده گرديد . آنگاه از جلوى صفوف قضات ، بازرگانان ، پيشهوران ، اصناف ، فرهنگيان ، معتمدان شهر ، انجمن شهردارى گذشت و در جلوى صف انجمن ، از وضع شهر سوآلاتى نمود .
آنچه در اين استقبال قابل توجه بود شركت دلشكستهء مالكان بود . اينان كه طبقهء خاص و ممتازى در جامعه بودند و در چنين مراسمى در صدر صفها قرار داشتند اين بار به طرز بىرونق و غضبكرده شدهاى ايستاده بودند زيرا از اقدامات شاه در مورد تقسيم املاك زراعتى بين زارعان ، دلخوش نبودند و شاه نيز با پيش كشيدن مظالم ارباب و رعيتى نمىتوانست نسبت به آنها « داراى لطف و مرحمت سابق » باشد .
شاه از آنجا تا شهر را در « اتومبيل » روبازى نشست و به احساسات استقبال كنندگان ، كه در مسير او به طرز چشمگيرى اجتماع كرده بودند ، جواب داد و با تكان دادن دست و گاهى با برخاستن از جاى خود به آنان « ابراز تفقد » نمود . مردمخواهان آن بودند كه شاه براى آنان سخنرانى كند ولى رئيس تشريفات دربار اعلام داشت كه اين كار فردا صورت خواهد گرفت .
شاه ساعتى در استراحتگاهش توقف نمود . آنگاه براى ديدن چند برنامهء هنرى به دبيرستان پهلوى رفت . مردم در خيابانهاى مسير او ايستاده بودند و تا پايان برنامهها همچنان با شعارهاى گوناگون « ابراز احساسات » مىكردند و وقتى شاه به قصد مراجعت باستراحتگاهش دبيرستان را ترك نمود از شدت احساسات مردم تحتتأثير قرار گرفت و پاى پياده اين راه را طى كرد .
او روز شنبه 14 مهرماه به قريهء نيار ، در سه كيلومترى شمال شرقى شهر ، رفت و با
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: بابا صفرى
ص١٤٤