فصل چهارم بعضى از رويدادهاى اردبيل از برچيده شدن حكومت فرقه تا 1357 خورشيدى
پس از ورود ستونهاى نظامى و استقرار امنيت كمكم ادارات دولتى از نو آغاز به كار كرد و رؤساى جديدى براى آنها تعيين گرديد و با بررسى سوابق كارمندان ، بقول معروف پاكسازيهائى در آنها به عمل آمد . شك نيست كه شكل گرفتن كارها و عادى شدن جريان امور به مدت زمانى نيازمند بود زيرا ارتشيان مايل به از دست دادن حاكميتى ، كه در همهء امور براى آنها فراهم گشته بود ، نبودند و از سوى ديگر دگرگونيهائى كه در يك سال گذشته در شئون ادارى و قضائى بوجود آمده بود براى بازگشت به حالت اوليه به تأنّى و تأمل نياز داشت . بويژه آنكه پروندهها و اوراق به زبان تركى تنظيم يافته و دفاتر و سر ورقههاى رسمى محتاج به تغيير بود .
سرانجام نارسائيها به نحوى بر طرف شد و امور ادارى و قضائى بر پايهء روشهاى پيشين مستقر گشت . خفقان و سكوت مرگبار استبداد همچنانكه بود بر شئون فردى و اجتماعى ادامه يافت و بجاى « چروونها » اينبار سيطرهء دستگاههاى امنيتى دولت مركزى بر ساكنان شهر و همهء روستاها سايه افكند و فرمان
« صُمٌّ بُكْمٌ ، عُمْيٌ » *
كماكان در حق مردم اجرا گرديد . با اينحال در مدت سى و يك سالى كه از آن تاريخ تا آغاز انقلاب عمومى مردم ايران طول كشيد در اردبيل نيز وقايعى رخ داد كه ما در اين فصل بطور مجمل بموارد قابل ذكر آنها مىپردازيم :
مسافرت شاه باردبيل :
از روز 25 شهريورماه 1320 خورشيدى كه محمد رضا پهلوى وليعهد رضا شاه بجاى پدر بعنوان شاه ايران بر اريكهء سلطنت نشست تا خرداد 1326 براى وى مسافرت بآذربايجان ممكن نگرديد . زيرا ارتش سرخ در آنجا استقرار داشت و اين كار با شئون پادشاه يك كشور مستقل سازگار نبود و چهبسا كه اگر او هم مىخواست روسها بدان راضى نمىشدند . بعد