تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
مىدهد . براى رسيدگى بجرم گناهكاران دادگاههاى نظامى تشكيل يافت و جمعى بمرگ و گروهى نيز بزندانهاى طولانى محكوم گشتند و بقول بازماندگان آن وقايع كسانى هم كه از بستگان متنفذين محلى و يا پولداران بودند از اين گرفتاريها مصون مانده نجات يافتند . در اين دادرسىها پروندهء دو گروه زودتر از همه رسيدگى شد يكى افراد بيكس كه معروف بفعاليت در فرقه بودند و چون كس و مالى نداشتند مىبايست محكوم و مجازات شوند ، و ديگر آنهائيكه بسبب پول و « پارتى » نمىبايست در زندان بمانند « 1 » . ولى جمع زيادى كه از اين هردو دسته نبودند مدتها در زندان ماندند و شخصيتيهاى بزرگى از آنها مثل شادروان حاج ميرزا بيوك آقا واهب‌زاده بلاتكليف در آنجا از دار دنيا رفتند . « 2 » از جمله محكومان اين دادگاه هفده نفر از روستائيان قريهء « ثمرين » بودند كه دسته جمعى به جوخهء آتش سپرده شدند . اينان را نزديك غروب آفتاب ، در خارج از شهر و در كنار آسيابى معروف به « آقا دگيرمانى » بصف كرده تك‌تك دستور فرار دادند و بلافاصله از پشت به تير بسته اعدام كردند . يكى از اوباش بنام « رزاق » كه كسى در اردبيل خود او و پدر و مادرش را نمىشناخت ، با كاردى كه در چكمهء قرمزرنگ خود جا داده بود ، آنانرا در حالى كه هنوز نمرده بودند ، سر بريد و بدينجهت به « باش كسن رزاق » معروف شد . جنازهء اين كشته‌ها به همان شكل شبانه در آنجا و روى برفها ماند ولى بامداد فردا و قبل از طلوع آفتاب بوسيلهء كسانشان ، كه با اسب از ثمرين آمده بودند ، بدان قريه حمل و
هامش
( 1 ) - پارتى ، بطوريكه در جاى ديگر هم گفته‌ايم لفظ خارجى و بمعنى علاقمند و طرفدار است . امّا در عرف جامعهء امروز ايران اصطلاحى است براى افراد متنفذ و صاحب قدرت كه از كسى حمايت يا طرفدارى مىكنند و در اين صورت شخص دوم را مىگويند كه پارتى دارد . بهرحال بطوريكه در ايران شايع است پول ، پلو ، پارتى معروف به سه « پ » وسيلهء نجات هرمجرمى در ايران است . ( 2 ) - مرحوم واهب‌زاده بيش از دو ماه در زندان بلاتكليف ماند و بشدت بيمار شد . چون حالت احتضار دست داد او را بخانه‌اش فرستادند تا نزد كسانش جان دهد و چنين شد و او بفاصلهء يكساعت درگذشت .