خود نمود . پس از برقرارى حكومت فرقه قرار شد هرصنفى براى خود كميتهاى تشكيل دهد و افرادى را بنام « صدر » و « كاتب » و غيره برگزيند . معلمان اردبيل نيز چنين كردند و براى آنكه مثل بعضى از كميتههاى صنوف ديگر با مسئولان موذى و نابابى روبرو نشوند باصرار و تأكيد ، اين جوان را بصدارت كميتهء خود انتخاب نمودند . پس از سقوط فرقه ، كميسيون او را نيز به گرگان تبعيد كرد . او در آنجا بيمار شد و سرانجام پس از مدتى در تهران درگذشت . مادر پيرش در ايام گرفتاريش تحمل سختى نكرد . پدر پيرش نيز در مرگ جوان ناكامش غصّه مرگ شد و اين خانوار ، اينچنين از بين رفت .
برخى از كسانى كه تبعيد شدند در تكاپوى زندگى بتلاشهاى جديدى دست زدند و با اشتغال به تحصيل يا مشاغل ديگر ميدان وسيعى براى فعاليتهاى علمى و اقتصادى خود يافتند . با اينحال گروه ديگرى هم ، با همهء مردم آزاريهائى كه در دوران حكومت فرقه داشتند با سفارش و توصيه بر كميسيون تصفيه از هربازخواستى مصون ماندند .
اين كميسون مدت زيادى دوام نكرد و در نتيجهء ناسازگاريهاى درونى و بىاعتماديهائى كه از بيرون متوجه آن گرديد برچيده شد و كارهايش ناتمام ماند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: بابا صفرى
ص١٢٤