در مورد افسران و دستاندركاران بر زبانها جارى گرديد و داستان اخاّذى از متهمان و دستگيرشدگان در همهجا شيوع يافت .
جاى تأسف است كه فرماندهان ستون اعزامى و اولياى دولت مركزى بجاى آنكه از وقايع يك سال گذشته درس عبرتى بگيرند و طريق رأفت و محبت با مردم طى كنند در چنين اوضاع و احوال آشفته در مورد سوء استفاده از متهمين برآمدند و بار ديگر دلها را پر از كينه و نفرت ساختند . بگفتهء كسانى كه از آن دوره باقى مانده و از ديدههاى خود در آن ايام با ما سخن گفتهاند برخى از افسران در اين زمينه حرص و ولع خاصى نشان داده آنچه مىتوانستند كردند . اسفبارتر آنكه خود فرمانده ستون نيز از اين مقولهها بر كنار نماند و بروايت آنان واسطهاى نيز از طرف وى براى اين كار پيدا شد . آنان اين واسطه را شخصى بنام « جهرو اسماعيل » مىخواندند كه در محلّهء ابراهيمآباد سكونت داشته و بعدا به گيلان كوچ كرده از اين ولايت رفته است . برخى از گويندگان اين مطلب يادآور مىشدند كه اين اسماعيل از دوران خدمت اوّل بايندر در اردبيل با او آشنا بود و در اين مأموريت اخير از محارم حضور وى بشمار مىآمد . « 1 »
موضوع رشاء و ارتشاء امرى نيست كه بتوان در شئون ادارى ، سياسى ، قضائى ، ارتشى و حتى اقتصادى آن را پوشيده داشت . تا آنجا كه معروف است در ايران هركارى را مىتوان با پول انجام داد و حتى خون را نيز با آن شست . امّا آنچه ما را بيش از اين امر زجر مىدهد اينست كه در بين اردبيليان افراد بىوجه و ابلهان صاحب غرضى پيدا مىشدند كه بخاطر يك رنجيدگى كوچك از همشهريان ديگر ، و بالمآل براى تشفّى حسّ انتقامجوئى خويش ، يا همچنانكه گفتيم صرفا براى ارضاى هوى و هوس خود ، در چنين مواقع حساس اقدام بشكايت از آنان مىكردند و بىمحابا جان و مال آنها را در معرض تعدّى قرار داده با مشاهدهء ناراحتى آنها احساس راحتى مىنمودند . صد حيف امروز هم كه نحوهء انديشهها دگرگون گشته و اردبيل تحصيلكردههاى زيادى يافته است اين خصلت ناصواب در مقياسهاى اسفبار در اين شهر به چشم مىخورد و آدمى را به سختى زجر
هامش
( 1 ) - مدت مأموريت بايندر طولانى نشد و بگفتهء بعضىها اعمالش موجب تغيير مأموريتش از اين ولايت گشت .