نيز ساخته در اينجا و آنجا و هرجا با صداى بلند مىخواندند « از جان خود گذشتيم . با خون خود نوشتيم . يا مرگ يا مصدق » .
هنوز بيست و چهار ساعت از اين واقعه نگذشته بود كه سرلشگر فضل الله زاهدى شروع به پياده كردن نقشهء كودتا كرد و آن را ، بقول شايع روز ، با يكعده از زنان روسپى آغاز نمود . آنها را سوار بر كاميونها بخيابانها آورد و با شعارهاى مرگ بر مصدق در شهر گردانيد . اوباش ، يعنى كسانى كه ديروز با خون خود يا مرگ يا مصدق نوشته بودند بىهيچ شرم و حيائى ، سوار بر آن كاميونها و چند تانكى كه با آنها بود ، شده با صداى بلندتر از ديروز ، براى مصدق مرگ مىخواستند و در برخى از شهرها بخانههاى اشخاص مشخصى هجوم آورده از ضرب و شتم و توهين و هتاكى و آنچه آنها را راضى گرداند ، باز نايستادند . چنان كه در اردبيل نيز چنين شد .
در روز 21 آذر 1325 نيز اين صحنه در آن شهر بشدت ظهور كرد و دستجاتى از چنان كسان بىوجه ، كه در بين آنها حتى معلّمى از فرهنگ نيز بود ، به راه افتاده بدون آنكه بر خير و شر و صلاح شهر و جامعه بينديشند بخانههاى اعضاى سرشناس فرقه و هرآنجا كه مىخواستند هجوم بردند و چنان صحنههائى بوجود آوردند كه آدمى بعد از سى و چند سال از ذكر آن نيز شرم مىنمايد .
خوانندگان كتاب نبايد تصوّر كنند كه ما مىخواهيم گناهكاران اجتماعى را از رسيدن به سزاى اعمال خود باز داريم يا خداى ناكرده به ناروا از شخص يا دسته و يا مرام و مسلكى بر مبناى تمايلات خود دفاع كنيم . حاشا كه چنين باشد . ما زندگانى را با آزادگى آغاز كرده با آزادمنشى گذرانيده و با دفاع از حق و آزادى بپايان رسانيدهايم و از خداى بزرگ مسئلت داريم آنچه را هم كه بعد از اين بما عمر عطا فرمايد با آزادى و حقدوستى قرين گرداند و از حبّ و بغضهائى كه ممكن است ما را از راه راست منحرف سازد ، بازدارد .
جامعهء بشرى محتاج نظم و انتظام است و بدون نظام مشخص زندگى در آن ميسّر نمىباشد . تمام قوانينى كه در جهان ما براى افراد جوامع انسانى وضع يا مقرر گشته است بدين منظور بوده و همهء انبياء و رسل كه ابراز مأموريت از جانب خدا كردهاند صرفا
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: بابا صفرى
ص١١٥