عجله از پلهها پائين آمده خود را به كاميونها رسانيدند . آن دو مسلح به سلاحهاى كمرى و بسيار خشمگين بودند و چون از گذشته با من ( يعنى آقاى قدس ) سابقهء خوشى نداشتند چنين پنداشتم كه ممكن است در اين لحظهء تلخكامى و فرار قصد جان من كنند اين بود كه خود را بكنارى كشيدم و با استفاده از سايهء درختان كه برف زياد روى شاخههاى آنها مانع رسيدن نور چراغهاى خيابان و سبب تاريكى پيادهروها گشته بود ، خود را از صحنه دور كردم . كاميونها با عجله بسوى آستارا به راه افتاد و من نيز بجاى منزل راه خانهء خواهرم را در پيش گرفتم . » .
« آقاى يعقوب قدس »
آقاى محمد جليلى رئيس كميتهء ولايتى فرقه در اردبيل ، دراينباره مىگفت كه « خود كميته با كنسولخانه تماس گرفت و كنسول روس ، كه بتازگى بجاى كنسول سابق آمده بود ، بدون آنكه رسما در اينباب مطلبى بيان دارد بعنوان صلاحانديشى گفت بهتر است كه شماها بآستارا يا مغان و كنار مرز شوروى برويد و منتظر باشيد . اگر دولت عفو عمومى بدهد باردبيل برگرديد والّا بتوانيد بروسيه برويد . و اين بود كه ما هم شبانه
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: بابا صفرى
ص١١٢