صدر الاشراف نيز طبق تصويبنامهء شماره 11624 - 24 / 6 / 24 در جلسهء مورخ 21 شهريور تصويب كرد كه به آقاى سيد احمد ميرخاص اردبيلى پانزده هزار ريال ، از قرار ماهى سه هزار ريال براى مدت پنجماه ، از اعتبار سال 1324 دولت به شكل پاداش پرداخت شود .
با شكل گرفتن فرقه و تشكيلات سياسى و ادارى آنها ، ميرخاص نتوانست در آذربايجان بماند و بتهران فرار كرد . در ابتدا مقدمش از طرف دستگاههاى دولتى گرامى داشته شد ولى كمكم چون اثرى كه منظور بود بر وجودش ترتب نيافت ، در زمرهء آندسته از فراريانى درآمد كه عصرها در خيابان سپه تهران به صورت سرگردان قدم مىزدند و اگر تازهواردى از آذربايجان مىديدند از او كسب خبر مىكردند « 1 » .
بارى دموكراتها مير غلام را پس از آنكه دستگير كردند در اردبيل محاكمه نموده باعدام محكوم ساختند . اجراى حكم موكول بامضاى حسن جودت بود . امّا او با اين امر مخالفت نمود چون نتوانست محكومكنندگان ويرا در اردبيل متقاعد سازد به تبريز رفت تا از پيشهورى دستورى در اينمورد تحصيل نمايد . كسانى كه براى كشتن وى پافشارى مىكردند اين مخالفت را با سياست فرقه ناسازگار خواندند و با استفاده از غيبت وى حكم را بامضاى مقام ديگرى در كميتهء ولايتى ، رسانده بموقع اجرا گذاشتند و ميرغلام را با سه تن ديگر بنامهاى غلام خان و فرخ خان خامسلو و حسين نام ديگرى بجوخهء اعدام سپردند .
مير غلام را روز 21 فروردين در جاى نارينقلعه و پشت عمارت ادارهء پست و تلگراف اردبيل اعدام كردند . يكى از راويان اينمطلب از قول يكى از كارمندان تلگرافخانهء اردبيل نقل مىكرد كه هنگامى كه فرمان آتش بجوخهء اعدام داده شد تلگرام پيشهورى خطاب به كميتهء ولايتى اردبيل بر روى دستگاه زده مىشد كه از كشتن مير غلام خوددارى نمايند ولى صداى شليك تيرها تقارن زمانى با صداى تيكتيك دستگاه تلگراف يافت و قبل از آنكه مجالى براى ابلاغ دستور شود وى
هامش
( 1 ) - ما در آن تاريخ او را ديده آشنائى يافته بوديم . مرد ميانسال سادهدل و خوشمشربى بود و از سادگى بچنين روزى افتاده بود . گاهى كه با نگارنده برخورد مىكرد ناراحتى خود را از اين سرگردانى ابراز مىداشت و از راهى كه در پيش پايش گذاشته شده بود دلتنگى مىنمود .