كه در آب جيحون تازيانه بدست او داد . امير پيش آمد و در پاى شيخ بزرگوار افتاد و دست پيرى و مريدى دادند و جمع ملك اصفهان را وقف خانقاه و مريدان ايشان كردند . شاه عباس پس از ملاحظه اين نوشته تبسم نموده فرمودند پس اصفهان ملك موروثى من است » « 1 » .
اين روايت خالى از ايراد نيست زيرا جنگ تيمور با روميان ، چنان كه گفتيم ، در سال 806 هجرى اتفاق افتاد و در آن تاريخ 71 سال از مرگ شيخ صفى ميگذشت و حتى شيخ صدر الدين موسى نيز در آنزمان دوازده سال بود كه روى در نقاب خاك كشيده بود .
از مجموع مطالب چنين برمىآيد كه مرد گردنكش و قسى القلبى مثل تيمور كه از كشتهها پشتهها ميساخت و از سرهاى بيگناهان منارها بوجود مىآورد بدستگاه عرفانى صفويه در اردبيل ارادت ميورزيد و با آنهمه جلال و جبروت حكومت ظاهرى در مقابل عارفى كه در اين گوشه از جهان بذكر و ارشاد مىپرداخت احترام مىنمود .
فرزندان او نيز چنين بودند چنان كه ميرزا شاهرخ در سال 823 كه عازم قراباغ بود به قصد زيارت وارد اردبيل شد و بقول مؤلف مطلع سعدين « به زيارت شيخ المشايخ صفى الدين قدس سرّه رفت و ببركت صحبت شيخ علاء الدين خواجه على سلمه اللّه استسعاد يافت و پس از چند روز توقف در اين شهر به راه موغان از آب ارس گذشت » .
خواجه على در 18 رجب سال 830 هجرى هنگام مراجعت از سفر حج در قدس خليل درگذشت و قبرش در آنجاست و معروف به « سيد على عجم » مىباشد .
شهادت شيخ جنيد و شيخ حيدر بدست شيروانشاه
بعد از خواجه على فرزندش ابراهيم معروف به « شيخ شاه » جانشين وى شد . او كه در سفر حج همراه پدر بود در بيت المقدس بتجهيز جنازهء پدر مباشرت كرد و چون باردبيل بازگشت بارشاد مريدان پرداخت و 21 سال بدين كار توفيق يافت و در سال 851 هجرى ، هنگام ارتحال بسراى باقى ، سجادهء ارشاد را بفرزندش
هامش
( 1 ) - از مقالهء « از كجا آوردهاى و گربهكشى دم حجلهء عروس » بقلم باستانى پاريزى .
مجلهء خواندنيها . تهران سال 30 . شماره 33 .