يكى از آن درها بايوان و ديگرى بمقبرهء سيد جبرئيل باز مىشود .
در كتاب « زندگانى شاه عباس صفوى » اين داستان چنين آمده است كه تيمور اصولا بمشايخ صوفيه احترام ميگذاشت و در بين آنها بشيخ صفى الدين و جانشينان وى بيش از همه ارادت ميورزيد . موقعى كه بجنگ « ايلدرم بايزيد » ميرفت در اردبيل از شيخ تقاضاى مدد كرد و شيخ بدست خود شمشيرى بكمر او بست . تيمور هنگاميكه با فتح و فيروزى از اين جنگ باز ميگشت در اردبيل چندى مهمان شيخ شد و چون ماه رمضان بود در شب اول ، كه تيمور بر سر سفرهء افطار شيخ نشست ، ملاحظه كرد كه وقت افطار گذشت ولى شيخ مثل اينست كه انتظارى دارد و رخصت افطار نميدهد .
تيمور سبب انتظار پرسيد و خواهش كرد كه اگر مطلبى است بيان دارد و شيخ آزادى اسيران را عنوان كرد و تيمور فى المجلس گفت همهء آنها آزادند .
در سلسلة النسب صفويه ذكر شده است كه « سندى در دست است كه شاه عباس بهادر خان را ببلخ فرستاد و او در آنجا وقفنامهاى يافت كه بموجب آن تيمور بعضى از املاك را بر خاندان صفوى وقف كرده بود . در اين سند نوشتهاند پس از آنكه خاقان اعظم اين مواضع را از طريق شرعى خريد . . . توليت آنها را به اولاد ذكور « سيد على منصور بن سيد جمال الدين بن سيد على بن سيد جبرائيل الحسينى » سپرد . اينان ميبايست هر سال عوايد اوقاف را جمع كنند و بخواجه على بن شيخ صدر الدين موسى بن سلطان شيخ صفى الدين اسحاق بن سيد جبرئيل الحسينى و فرزندانش بدهند » .
مورخ ديگرى چنين مينويسد « گويند وقتى شاه عباس عازم خراسان بود يك كتاب كهنه به او هديه شد . در آن كتاب نوشته شده بود وقتى تيمور از آب جيحون ميگذشت تازيانهاش از دست او در آب جيحون افتاد . امير اين را بفال بد داشت و ملول شد . شخصى از عالم غيب پيدا شد و تازيانه را درآورده به او داد و غائب شد . صاحبقران بعد از اين اكثر مشتاق ملاقات آن درويش بود تا آنكه در وقتى كه سپاه كينهخواه امير تيمور از فتح روم مراجعت نمودند در ملك اردبيل به خدمت شيخ بزرگوار و سر حلقهء شيوخ كبار ، مركز دايرهء فقر و فنا شيخ صفى رسيدند . چون نظر انداختند شخصى را ديدند
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: بابا صفرى
ص٧٥