نوشتهاند كه امير تيمور در سال 806 هجرى پس از آنكه « ايلدرم بايزيد » سلطان عثمانى را شكست داد با اسرا و غنائم زيادى از طريق اردبيل عازم سمرقند گرديد و چند روزى براى استراحت اردو ، در اين شهر توقف كرد . در اينموقع آوازهء شيخ را شنيد و با وى ملاقات نمود . ضمن مذاكره او را مردى دانشمند و عارفى با كمال يافت و همهء اسرا را به خواهش وى آزاد كرد و حتى مبالغى نيز املاك خريده وقف بر بقعهء شيخ صفى الدين نمود .
داستان ملاقات امير تيمور با خواجه على چنين معروف است كه تيمور ، بطوريكه در حالات وى گفتهاند مرد دانشمند و باسوادى بود و اطلاعات كافى در علوم دينى داشت ، وى كه بمذهب تسنن بود در ديدار خود با شيخ دربارهء ائمهء اثنى عشر ، كه شيعيان بدانها اعتقاد دارند ، از او سئوالاتى نمود . شيخ گفت بعد از پيامبران صاحب شريعت ، كه قبل از حضرت محمد ( ص ) براى هدايت مردم برانگيخته شده بودند ، انبيائى بودند كه شريعت آنها را تبيين و تفسير ميكردند و در اشاعهء آنها اقدام مينمودند .
چون طبق بيان الهى پيامبر اسلام « خاتم النبيين » است و بعد از او نبى و رسولى نخواهد بود ائمهء مذكور اوصياى او هستند تا دين خدا و شريعت اسلام را توجيه و تقويت نمايند و مسلمانان را با اصول دين آشنا سازند و از اين نظر ميتوان گفت كه نسبت آنان بدين اسلام مثل انبياى بنى اسرائيل است به شريعت موسى و ابراهيم و . . .
تيمور را اين جواب خوش آمد و از او خواست تا از وى چيزى بخواهد .
شيخ اظهار بىنيازى كرد ولى تيمور اصرار نمود . شيخ آزادى اسرا را خواستار شد و تيمور آن را پذيرفت و اسراى ترك را به دو بخشيد . اسيران چون آزادى خود را در پرتو عنايات شيخ ديدند به دو گرويدند و برخى از آنان ، از جمله رؤساى هفت طايفهء بزرگى كه بعدا قزلباش لقب يافتند ، در ايران ماندند و بعدها در خدمت شاهان صفوى جانفشانيها كردند . جمع ديگر نيز بتركيه برگشتند و در آنجا گروهى را بآئين تشيع درآوردند و اين شيعيان همانهائى بودند كه سلطان سليم معروف به « يالقوز » قبل از اقدام بجنگ « چالدران » ، براى آنكه هنگام محاربه با سپاه ايران از صدمات و آزار
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: بابا صفرى
ص٧٢