سخن از طايفهء قپچاق بميان آمد . اينان شاخهاى از ايلخانيان ( تركان ) بودند و در آندوره در اطراف اردبيل استقرار داشتند طمع در مال مردم مىبستند و بايذاء و آزار آنها ميپرداختند . در زمان سيد صدر الدين موسى هم وقايعى از آن قوم نقل كردهاند از جمله آنكه يكى از سواران طايفهء « ساتولميش » از ايل قپچاق از جلال الدين جوينى طرفدارى ميكرد و جلال الدين باتكاى او ميخواست قريهاى را در حوالى اردبيل كه متعلق به شيخ صدر الدين بود تصاحب كند . بين طرفداران شيخ و سواران قپچاق كار بنزاع كشيد . روزى شيخ به قصد آشتى دادن آنها به قريهء نيار ، وارد شد .
طايفهء ساتولميش ده را غارت كرده اموال مردم را با خود ميبردند ، سكنهء ده ميخواستند آنها را گرفته بده برگردانند . شيخ بساكنان ده « آلاريق » كه به او متعلق بود اطلاع داد كه عليه تركان قپچاق پيكار كنند و آنان بيدرنگ لباس و سلاح جنگ بتن كردند و بدنبال شيخ رفتند و در پيكارى كه رخ داد آلاريقىها از بركت انفاس قدسيهء شيخ فاتح شدند .
شيخ صدر الدين موسى
شيخ صدر الدين موسى بطوريكه گفته شد فرزند ارشد شيخ صفى الدين بود و بعد از او صاحب سجادهء ولايت گرديد . وى روز عيد فطر سال 704 هجرى از بطن فاطمه خاتون دختر شيخ زاهد متولد گرديد و 90 سال عمر كرد و بموقع وفات پدرش 31 سال داشت .
صدر الدين كه 59 سال بر مسند ارشاد نشست مردى عالم و مفسر بود و طبع شعر داشت . او بود كه درهاى مسجد جمعهء اردبيل را از گرجيان پس گرفت و از تفليس باردبيل آورد . در مراتب كمالات معنوى او مينويسند كه از اوان كودكى قدرت معنوى بسيار داشت و صاحب كشف و كرامت بود . در زمان حيات پدرش كه مريدان به خدمت شيخ صفى الدين ميآمدند صدر الدين ، كه هنوز طفلى بود ، بنا بعوالم كودكانه كفشهاى آنها را جفت ميكرد ولى كفشهاى مريدان حقيقى و ظاهرسازان را از هم جدا مينمود .
گويا اين امر موجب دلتنگى دستهء دوم از مريدان گرديد و سبب گلهء آنها در محضر شيخ صفى شد . شيخ فرزند را از اين كار بازداشت و دستور داد مقدارى از نان بازار