حاكم اردبيل نوشته به او توصيه كرده است در معاملهء خود با مردم چنان كند كه شيخ صفى از او راضى باشد .
شاردن در سياحتنامهء خود ضمن دلايلى كه براى واجب الاحترام بودن شيخ آورده توجه و عقيدهء اين وزير دانشمند و بزرگ را بادعيه و شفاعات او ياد كرده و به دو مكتوب از مجموعهء رسايل و منشئات وى ، كه پر از مدايح مبالغهآميز و ستايش شيخ صفى الدين است ، اشاره نموده است .
« ابن بزاز » مؤلف صفوة الصفا حكايات بسيارى در كشف و كرامات ، صفا و حلم و علم و ورع و تقوى و بالاخره سجاياى اخلاقى شيخ نوشته و داستانهاى زيادى در باب ملاقاتهاى سلاطين و حكمرانان و بزرگان زمان با او نقل كرده و مراتب حرمت ويرا نزد حكمرانان مغول ذكر نموده است . نويسندگان ديگر هم وجود شيخ را در رفع مظالم مغولها و هدايت آنها نعمتى دانستهاند .
پطروشفسكى ، مؤلف كتاب كشاورزى و مناسبات ارضى ايران عهد مغول ، مينويسد كه در عهد سلطان ابو سعيد ايلخانى مردى از طايفهء « قپچاق » بنام « چين بيگ » طمع در مزرعهء حنبلى ، كه بعدا « ارونكد » نام گرفته است ، نمود و اين مزرعه از آن فرزندان شيخ شمس الدين فرزند شيخ زاهد گيلانى بود ، ولى چين بيگ زور ميگفت . شيخ صفى ميكوشيد كه چين بيگ انصاف بدهد و ليكن او قبول نميكرد . كار بالا گرفت و خدمت ايلخان ابو سعيد بهادر رسيد و او باحترام شيخ صفى الدين . . . دعوى را بنفع نوادگان شيخ زاهد فيصله داد .
هامش
- كه كريم كشاورز آن را ترجمه كرده و در 1344 در تهران چاپ شده است ، در جلد دوم آن صورت اين كمك چنين نوشته شده است : گندم 15 هزار من تبريز . برنج سفيد 30000 من ، روغن گاو 400 من ، عسل 800 من ، دوشاب 1000 من ، ماست 200 من ، شكر 400 من ، شكر سفيد يا نبات 100 من ، گلاب 30 قاروره . گاو نر 30 رأس . گوسفند 130 رأس ، غاز 190 ، مرغ 600 ، عنبر 50 مثقال ، مشك 50 مثقال ، عود 100 مثقال ، وجه نقد 10000 دينار . و تحويل اين اجناس ميبايست از املاك رشيدى واقع در نواحى تبريز و خلخال و شاهرود و آستارا و سراب و مشكين و اردبيل صورت گيرد .