برخى از مورخان از سيد صدر الدين موسى نقل كردهاند كه مرض او سالى و دو ماه طول كشيد . شيخ دو روز آخر حيات ، از تكلم بازماند و جز تلاوت كلام الهى چيزى نگفت و آخرين كلام او « صلوا عليه تسليما » بود . برطبق وصيتش سيد جمال الدين اصفهانى او را غسل داد و با كفنى كه شيخ در زير تكيهگاه خود نهاده بود كفن كرد . نوشتهاند كه شيخ نام مردى را در گرمرود برده ، فرمود او پنبهء اين كفن را كاشته و زنش آن را تافته و پير بدر الدين پارچهاش را بافته است . سفارش شيخ دربارهء مدفنش اين بود كه اگر مجال باشد او را در قبرستان « غريبان » كه هماكنون نيز در جنوب غربى شهر باقى است ، به خاك بسپارند و گرنه هركجا كه مقتضى دانند مدفون سازند ، ولى با مشاورتهائى كه بعد از درگذشت وى شد او را در خانهاش ، كه بيرون دروازهء اسفريس بود و خانقاهش نيز بشمار ميآمد ، دفن كردند .
گويند فاطمه خاتون همسر شيخ از مفارقت وى سخت بىطاقت گرديد و باصرار تمام براى ديدار آخر به زيارت جنازهء شوهر رفت . حاضرين بباغچه رفتند و او به اطاقيكه جسم بىجان شيخ در آن بود در آمد و با آخرين ديدار صورت شوهر خود دعائى خواند كه حكايت از تمناى وصل او با شيخ در جهان باقى بود . قضا را دعا مستجاب شد و هيجده روز بعد از شيخ او نيز جهان فانى را وداع كرد .
شيخ صفى الدين از عرفاى نامى دوران اولجايتو و ابو سعيد ايلخانى است .
عرفا و سالكان طريقت مثل مولانا شمس الدين برنيقى از مقام معنوى او سخنانى گفته و سلاطين زمان بزيارتش ميشتافتهاند ، حتى امير تيمور گورگانى كه در قساوت و بيرحمى شهرت تاريخى دارد بمقام معنوى شيخ ارادت ورزيده مزار او را زيارت كرده است .
او ( يعنى تيمور ) بود كه براى اولينبار اردبيل را دار الامان قرار داد و حكام را بامان دادن ملتجيان آن بارگاه امر نمود . مورخين نوشتهاند كه خواجه رشيد الدين فضل اللّه همدانى وزير نامدار ايلخانيان در رعايت جانب شيخ بسيار ميكوشيد و براى مخارج خانقاه اردبيل هر سال نقد و جنس ميفرستاد « 1 » . در مكتوبى كه وى به پسر خود امير احمد
هامش
( 1 ) - در كتاب « كشاورزى و مناسبات ارضى ايران در عهد مغول » تأليف پطروشفسكى ، -