تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
بحضور عارفى رسيد كه او را شيخ زاهد ميگفتند . محمد با آنكه اهل شريعت بود بدست او راه طريقت پيش گرفت و با لباس درويشان باردبيل بازگشت . صفى الدين وقتى او را ديد از چگونگى حال و احوالش پرسيد . وى داستان زيارت شيخ زاهد بيان كرد و شرح نيل خود را بتصوف به دو گفت . صفى الدين چون جاى او بشنيد بيدرنگ آهنگ حليه كران نمود . هرچه كسان او ويرا منع كردند كه در آن سرماى سخت زمستان جان خود را در خطر نيندازد و اين سفر را بموسم بهار محول سازد ممكن نگرديد . صفى الدين با تحمل شدايد بحليه كران رسيد و حضور مطلوب خود دريافت . هنگامى كه دست در دست وى گذاشت بر خلاف مشايخ ديگر ، كه وقتى او دست ارادت بدانها ميداد قلبا احساس ناراحتى ميكرد و بلااراده دست خود را پس ميكشيد اينبار در خود احساس آرامش نمود و مجذوب مراد شصت ساله گشت و تسليم شد . صفى الدين در اين ايام بيست و پنجسال داشت . بيست و پنجسال نيز خدمت استاد كرد و سى و پنجسال ديگر هم بعد از شيخ زاهد بارشاد مريدان پرداخت . وى مرد عالم و فاضل و مفسر بود و طبع شعر هم داشت . مفاهيم عالى رضا و تسليم و وصول به حق را در غزليات و رباعياتى كه سروده ببهترين وجهى عنوان كرده است . ابيات زير از جمله اشعار فارسى است كه در كتابها بنام او ضبط گرديده است :
مى نوش كن مدام كه مى را عديل نيست * وز هيچ شربتى بجهانش بديل نيست جلاب سلسبيل چه موقوف وعده‌ايست * حالى بنقد باده كم از سلسبيل نيست وصف مزاج آن ، حق اگر زنجبيل گفت * در باده سرّهاست كه در زنجبيل نيست گر عاقلى بعقل ، حكيمانه نوش كن * ور غافلى مخور تو ، كه آب سبيل نيست ميخواره را به آتش اگر ، ترس ميدهند * ميدان كه جز مثابهء نار خليل نيست در مدح مى منافع للناس آيت است * نيكو بخوان كه منفعت او قليل نيست ميخوارگى است عيب صفى در جهان و بس * منت خدايرا كه لئيم و بخيل نيست
شيخ زاهد كه در ناصيهء او آثار معنوى ميخواند پيوسته او را مورد تكريم