برادرش از ورود او آگاه گشت و جمعى را باستقبال وى فرستاد تا برادر را با جاه و جلال وارد شهر كنند . اما شيخ بدون اعتنا به آنها به شهر اندر آمد و در مزارات متبركه اقامت نمود و بسيار متأثر شد وقتى كه شنيد شيخ نجيب الدين بزغوش قبل از ورود او برحمت حق پيوسته است « 1 » . صفى الدين مدتى در شيراز متحير بود و بحضور عرفاى نامى ديگر رفتوآمد مينمود و حتى براى درك محضر ركن الدين بيضاوى بدان شهر مسافرت كرد ولى هيچيك را شايستهء سپردن دست بيعت نيافت .
مدتى گذشت و او همچنان حيران بود . مشايخ فارس او را به خدمت امير عبد اللّه راهنمائى كردند زيرا بعقيدهء جمهور عرفاى آنحدود وى تنها كسى بود كه ميتوانست حاجت معنوى شيخ را برآورده سازد . صفى الدين مقصود خود را با وى گفت و چاره خواست . امير عبد اللّه ساعتى در خود فرو رفت و آنگاه او را به زيارت شيخ تاج الدين ابراهيم معروف به « شيخ زاهد » گيلانى تشويق كرد .
صفى الدين از محل شيخ زاهد و خصوصيات وى پرسيد و نشانيهائى از امير عبد اللّه در باب اقامتگاه او در گيلان بدست آورد و قصد بازگشت نمود .
در مراجعت بزادگاه خود صلاح الدين رشيد را تكليف ببازگشت بحضور مادر كرد ولى او كه كدخداى شيراز بود امكان مراجعت باردبيل نيافت و تيمور نام غلامى را با مال بسيار براى مادرش همراه برادر گردانيد .
در جستجوى شيخ زاهد گيلانى و يافتن او
شيخ پس از ورود باردبيل همواره بفكر شيخ زاهد بود و از هركس سراغ او را ميگرفت . چهار سال گذشت و او را اطلاع از محل شيخ زاهد و زيارت وى ميسر نگشت . يكى از كسان شيخ صفى الدين كه « محمد ابراهيمان » نام داشت از گيلان باردبيل برنج ميآورد . قضا را او روزى در قريهء « حيلهكران » از توابع لنكران ، كه بعدها بموجب عهدنامهء تركمنچاى از ايران جدا و بروسيه واگذار شده است ،
هامش
( 1 ) - امين الدين احمد رازى نوشته است كه شيخ در خانقاه ابو عبد اللّه خفيف نزول فرموده و هرچند برادرش خواست ويرا به خانه برد نرفت .