تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

كلانتر شدن برادر شيخ صفى الدين در شيراز و مسافرت شيخ بدانجا

محمد برادر بزرگ شيخ صفى الدين تمول زيادى داشت و براى تجارت بشيراز و جزيرهء هرمز رفت‌وآمد مينمود ولى شيخ كه در دوران طفوليت و شباب گاه در مزار « شيخ فرج اردبيلى » و زمانى در مرقد « شيخ ابو سعيد » و ايامى در جوار « شيخ شهاب الدين محمود آمرى » بعبادت ميگذرانيد « 1 » با وجود جوانى همواره در عالم معنى سير و سلوك داشت و براى رسيدن بمطلوب خود دائما در انديشه بود . عرفا و مشايخ محل نتوانستند شيخ را در طريق ارشاد راضى كنند و بدينجهة او ، پس از اتمام تحصيلات لازم از مقدمات و غيره ، هميشه در اين صدد بود كه از اردبيل بيرون رود و محضر مشايخ بزرگ ، بخصوص شيخ نجيب الدين بزغوش را در شيراز ، دريابد ولى مادرش اجازهء مسافرت به او نميداد و او نيز از فرمودهء مادر سرباز نميزد . قضا را برادرش محمد كه در سفر فارس بود در ولايت « تورك و طارم » كه از نقاط گرمسير جنوب بود از باد سموم هلاك شد و صلاح الدين رشيد براى تمشيت كار و جمع‌آورى منال او بشيراز رفت . او در شيراز متوطن گرديد و با دختر امين الدين انباردار وصلت كرد و صاحب عزت و شوكت گشت و حتى كدخداى آن شهر شد و چون مراجعت او باردبيل به طول انجاميد صفى الدين آن را نزد مادر بهانه نمود و آوردن برادر يا تحصيل خبر از سرنوشت او را وسيلهء كسب اجازه قرار داد و در بيستمين سال زندگى خود راه شيراز پيش گرفت . در راه هرجا كه صاحبدلى را سراغ ميگرفت قصد زيارت او مينمود تا مبادا مراد خود دريابد . ولى آنچه را كه ميجست نمىيافت . چون بنزديك شيراز رسيد
هامش
( 1 ) - از اين مزارات فقط مقبرهء شيخ ابو سعيد باقى است كه در محلهء سرچشمه اول كوچه معصومشاه واقع است . تا دو سال پيش اطاقى آجرى بر روى آن موجود بود ولى صد حيف كه از طرف شهردارى خراب شد و اين اثر تاريخى در معرض انهدام قرار گرفت . خدا كند كه دست تطاول روزگار خود قبر و ياد صاحب آن را از خاطرها نبرد .