تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
است كه روزى مريدان شيخ صدر الدين موسى در حضور وى بودند و از خرابيهاى گرجيان سخنانى ميگفتند و از اينكه در مسجد جامع مسلمين اين شهر بوسيلهء يك مشت كافر وحشى غارت شده است اظهار دلتنگى مينمودند . شيخ را اين امر ناگوار آمد و تصميم به بازپس گردانيدن آن گرفت و با دو تن از مريدان ، كه داوطلب شدند ، پاى پياده عازم گرجستان گرديد و چون وارد تفليس شد يكسره بكليسا رفت . راهبان و كشيشان كه آوازهء شيخ را شنيده بودند موضوع را بحكمران خود اطلاع دادند حاكم ابتدا درصدد ممانعت برآمد ولى مخالفت مستقيم را مصلحت نديده مناسب آن دانست كه درها را به شيخ مسترد دارد اما در خفا قدغن نمود كه هيچكس گردونه يا چهارپائى به او كرايه ندهد و او را در حمل لنگه‌هاى در ، يارى ننمايد تا شيخ حمل آن درهاى سنگين نتواند و بالنتيجه آنها باز در كليسا باقى بماند . شيخ چون از معاونت و يارى ديگران مأيوس شد دو لنگهء در را كه ضخيم و عريض و بلند بود رويهم گذاشت آنگاه آن دو مريد يكى از اينطرف و ديگرى از آن سمت آن را بر سر گرفتند و خود شيخ نيز سر را برهنه كرد و ذكرگويان راه اردبيل پيش گرفت و سرانجام آنها را بدين شهر باز آورد . نويسندهء سلسلة النسب صفويه كه در عهد سلطنت شاه عباس بزرگ زندگى ميكرده نوشته است كه در زمان تأليف كتابش « آن در در مسجد اردبيل موجود است و مردم به زيارت آن ميروند » . اين دو بيت شعر هم كه در آنعهد در اينباره سروده شده است در كتابهاى تاريخ به چشم مىخورد :
بعهد خسرو عادل جلال دين حسن « 1 » * كه آسمان جلال است و آفتاب مبين بعون حق در مسجد بكند و باز آورد * پناه و ملجاء اسلام شيخ صدر الدين

حملهء مغول

بارى اردبيل هنوز از آثار مصائب گرجيان خلاصى نيافته بود كه دچار هجوم وحشيانهء ديگرى از طرف مغول شد و با
هامش
( 1 ) - منظور جلال الدين شيخ حسن ايلكانى يا جلايرى است . سلسلهء جلايريان از 750 تا 843 هجرى در آذربايجان حكومت داشتند .