و سرانجام كار بجنگ كشيد . وهسودان سپاه بزرگى بسركردگى پسر بزرگش « ابو نصر مملان » براى سركوبى او اعزام داشت ، سپهبد نيز براى مقابله با وى لشگرى بياراست . دو قشون در كنار اردبيل بجنگ ايستادند و مردانگيها كردند اما عاقبت سپهبد موغان شكست خورد و ابو نصر خبر فتح بر پدر خود نامه كرد .
« قطران » شاعر معروف تبريزى در اين جنگ همراه ابو نصر بود . وى قصيدهاى دربارهء اين جنگ سرود و در آن از ابو نصر تمجيدها نمود . ابياتى از آن قصيده چنين است :
وغاش را بس پيكار اردبيل دليل * هنرش را بس پيكار دار بوم بيان
چو او بدولت و بخت جوان ز شهر برفت * بعزم رزم بدانديش با سپاه گران
. . .
عدو شكسته و آواره بازگشته ز جنگ * كمر بطاعت بسته سپهبد موغان
. . .
امير گفت ببايد باردبيل دژى * بنا كنند كه جاويد ماند آن بنياد
گويند مملان در اين واقعه از يارى مردم اردبيل بهرهمند بود و بپاس اين مساعدت تصميم گرفت كه قلعهاى در اردبيل بسازد تا در روز مبادا پناهگاهى براى ساكنان شهر شود ، زيرا با روى متين و محكم آن پس از پيروزى مرزبان بر ديسم كردى بامر او ويران شده بود . قطران در قصيدهء خود شرح بناى اين دژ و استحكام آن را آورده است و بقول كسروى گزافهگوئيهائى دربارهء بلندى و استحكام آن كرده گفته است كه اين دژ در زمستان سخت اردبيل با همهء سرما بپايان رسيد .
هجوم و قتل و غارت گرجيها در اردبيل
در سال 431 هجرى حكومت سلجوقى بر آذربايجان و اردبيل تسلط يافت و « امير ياقوتى » برادرزادهء طغرل و پسر چغرى حكومت مستقلى در آنجا ترتيب داد ولى بر اثر اختلافاتى كه بين افراد آن خانواده پيش آمد رو بضعف نهاد و سرانجام