مقدمات حركت قواى دولتى براى سركوبى عشاير اردبيل
هرروز كه ميگذشت داستان حاج بابا خان كهنهتر ميشد و كمكم خاطرهء او از يادها ميرفت . بااينحال تنى چند از علاقمندان او از پاى نمىنشستند و كسانى مثل مشهدى ابو الفضل رضازاده ميرزا بيوك آقا واهبزاده ، عباس محسنى و ديگران مخفيانه شبنامهها منتشر مىكردند و با امضاهاى مستعار تلگرامها و نامههاى شكايتآميز بتهران و تبريز مىفرستادند و چگونگى سرگذشت او ، و زنده يا مرده بودنش را از مقامات مركزى استعلام مينمودند . گويا از تهران در اينباره از امير السلطنه توضيح خواستهاند و او در جواب نوشته است كه حاج بابا خان براى تحقيق و بازجوئى به تبريز اعزام شده بود در راه فرار كرده و مراقبين برحسب وظيفه او را زدهاند .
پنجماه و نيم از قتل وى ميگذشت و هنوز سرگذشت او جزو مبهمات بود . ماه محرم فرارسيد و دوستان وى از قول زنش خطابههائى تهيه كرده بنوحهخوانان دادند تا در مجالس عزا عنوان كنند و از حكمران بخواهند براى آنكه تكليف شرعى آن زن از حيث عده ، كسوه و نفقهء شرعى روشن گردد او را از مرگ يا حيات شوهرش مطمئن سازد . امير السلطنه از اين امر آگاه گشت و قبل از آغاز مراسم عزادارى نوحهخوانان و ريشسفيدان محلات را بقلعه خواست و از آنان در اينباب تعهد گرفت كه چيزى نگويند . حاكم علاوهبر اين اقدام در ايام عاشورا نيز رضازاده و يكهفته بعد محسنى را دستگير و توقيف نمود ولى بر اثر وساطت جمعى آنها را آزاد ساخت .
در اين ايام اسماعيل آقا سيميتقو ، رئيس ايل شكاك در منطقهء كردستان ، با قواى دولت مىجنگيد و عشاير اردبيل با شنيدن پيروزيهائى ، كه او بدست ميآورد ، بر چيرگى خود ميافزودند . روز هشتم محرم بود كه خبر شكست او در شهر منتشر گشت و جنب و جوشى در مردم پديد آورد . هركس اين خبر را بشارتى ميدانست و بعنوان مژده به ديگرى ميگفت و آن را مقدمهء زوال قدرت عشاير ميشمرد و طبيعى است كه شاهسونان از شنيدن اين اخبار اندوهگين ميگشتند و فتح و فيروزى ارتش را سبب فنا و قطع