تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
ايام گذشته را به كلى فراموش نمايند . 23 سنبله ( 22 محرم ) . ايالت نظامى آذربايجان امير لشگر » . آنچه در اين تلگرام قابل توجه است اعتراف و اقرارى است كه والى نظامى دربارهء مظلوميت ساكنان اين شهر نموده و از وعده‌هاى مكررى كه در گذشته دولتها براى تأمين رفاه مردم اين سامان داده و عمل نكرده‌اند اظهار تأسف نموده است .

واقعه‌اى معروف به « پليسون قرالماسى »

در مورد تهيهء مقدمات سركوبى عشاير بىمناسبت نيست كه در حوادث سال 1340 قمرى ، به واقعه‌اى كه به « پليسون قرالماسى » شهرت يافته است اشاره كنيم و آن عبارت از بغضب آمدن رحمت اللّه نام پليس نظميهء اردبيل بود . كلمهء تركى « قرالماخ » كه معنى تحت‌اللفظى آن در زبان فارسى « سياه شدن » است مجازا مفهوم « مغضوب شدن » دارد و بدين معنى در جائى استعمال مىشود كه شخصى بر اثر كفر و الحاد يا عدم اعتقاد و توهين بمقدسات مذهبى مورد غضب معنوى قرار ميگيرد و چون در چنين موقعى رنگ صورت انسان غضب شده بسياهى ميگرايد از اينرو آن را « قرالماخ » ميگويند . غضب كرده شدن ممكن است از لحاظ روانشناسى بيك حالتى تعبير شود كه آن را باصطلاح خارجى « شوك » ميخوانند و بر اثر تحريك شديد عصبى حاصل ميگردد و در بعضى مواقع ندامت شديد وجدان و فشار ناگهانى روحى سبب آن مىشود و در هرحال از حيث معتقدات مذهبى در مفهومى به كار ميرود كه ما بدان اشاره كرديم . در ايامى كه موضوع سخن ماست ماشين و كاميون در اين شهر و اصولا شهرهاى ديگر ايران نبود و حمل و نقل بوسيلهء چهارپايان صورت ميگرفت و چون دولت ، بويژه در آن روزگار كه مقارن با آخرين سالهاى حكومت قاجار بود ، اسب و استر به قدر كافى نداشت در موارد قشون‌كشى و نقل و انتقالات نظامى ، شروع بجمع‌آورى چهارپايان مردم شهر و اطراف ميكرد و پليسهاى نظميه در هرجا كه سراغ باركشى را مىگرفتند به زور و تهديد وارد خانه شده حيوان را بيرون ميكشيدند و ميبردند و در اين