ميروند . . . » « 1 » .
آستارائيها از بالشويكها سخت ميترسيدند زيرا اخبار وحشتناكى از انقلاب و رفتار بيرحمانهء انقلابيون شنيده بجان و مال خود بيم ميداشتند . اين بود كه غالبا خانه و كسبوكار خود را رها كرده همراه زن و بچهء خود باردبيل گريختند .
چون دولت ايران ضعيف بود و نيروى كافى براى جلوگيرى از اين واقعه نداشت سرانجام جمعى از قفقازيها بنام بالشويك باردبيل روى آوردند . هنگاميكه آنها به شهر نزديك ميشدند حاجى تقى وهابزاده و بعضى ديگر از مردم در كنار شهر از آنان استقبال كردند و جمع كثيرى از سكنه نيز براى تماشا از شهر بدرآمدند و آنانرا ، كه تجهيزات جنگى كافى با خود داشتند ، وارد شهر كردند . اما توقف آنها چند روز بيشتر طول نكشيد و به زودى شروع بمراجعت نمودند .
ما از علت مراجعت آنها بىاطلاعيم ولى ميدانيم كه غلامخان رئيس طايفهء آراللو در گيلانده ، كه قريهاى است در يك فرسخى اردبيل ، بر آنها كمين كرد و با تفنگداران خود بيكبار بر آنان تاخت . بالشويكها غالبا جوانان بىتجربهاى از مسلمانان قفقاز بودند و در به كار بردن سلاحهاى خود ورزيدگى و آشنائى كامل نداشتند . اين بود كه غافلگير شدند و بيش از يكصد نفر بقتل رسيدند . قسمت اعظم سلاحهاى آنها بدست آراللوها افتاد و خود آنها بقريهء « تازهكند » پناهنده شدند و در آنجا بار ديگر محاصره گرديدند . صارم السلطنهء نمينى از واقعه باخبر گشت و آنها را از محاصره درآورده به نمين برد و پس از آنكه قسمت ديگرى از اسلحه و مهمات آنانرا گرفت آنها را بجنگل راهنمائى كرد . بختبرگشتهها در آنجا نيز با گالشها روبرو شدند و جمع زيادى كشته داده باقيماندهء سلاح را بجاى گذاشتند و بروسيه بازگشتند . جبار نام ريشسفيد محلهء دروازه هم از طرف آقا ميرزا على اكبر مأمور تعقيب آنها شد و پس از چند روز كه در پى آنان رفت با سر بريدهء يكى از كشتهشدگان به شهر بازگشت و آن را ، كه در توبرهاى گذاشته بود ، بعنوان شاهد فداكاريهاى خود نزد آقا برد .
هامش
( 1 ) - مجلهء خواندنيها . شماره 15 سال 31 . مورخ 21 آبان 1349