ايران نيز استيلا يافتند . حتى بعنوان كمك بحكومت ضد انقلابىايكه در آن تاريخ در قفقاز تشكيل شده بود نيروئى بفرماندهى « ژنرال دسترويل » ببادكوبه فرستادند و قسمتى از كشتىهاى دولت تزارى را ، كه پس از بهم خوردن نظام روسيه در برخى از بنادر جنوب غربى درياى خزر لنگر انداخته بود ، مورد استفاده قرار دادند . ليكن چون فشار بالشويكها در قفقاز زياد شد حكومت ضدانقلابى از هم پاشيد و انگليسها نيز در آنجا پايدارى نتوانستند و به بندر پهلوى عقب نشستند و كشتىها را نيز در اطراف اين بندر رها ساختند . هنوز بيست روز از تسليم بادكوبه به كمونيستها نگذشته بود كه انگليسيها از پهلوى هم عقب نشستند و آن شهر را براى بالشويكها ، كه با سيزده كشتى قصد حمله بدانجا داشتند ، واگذاشتند .
مرحوم محسنى از ديدگاه خاصى اين عقبنشينى را نگريسته و در يادداشتهاى خود نوشته است كه با وجود آنكه سپاهيان انگليس موقع عقبنشينى هيزم اردوگاه را نيز با خود بردند بااينحال قسمت بزرگى از مهمات جنگى خود را بجاى گذاشتند . او انتشار خبر اين عقبنشينى را در جرايد قفقاز ، سبب تشويق بالشويكها براى هجوم بشمال ايران ميداند و باقى گذاردن مهمات جنگى را ، براى افزايش قدرت تهاجمى آنها از طرف انگليسيها ، عمدى دانسته مينويسد سپاهى كه قادر بود حتى هيزم آشپزخانه را ، در منطقهء جنگلى گيلان ، از پهلوى برشت منتقل كند بجا گذاشتن مهمات جنگىاش صرفا براى آن بود كه سلاح بيشترى در اختيار بالشويكهاى مهاجم قرار گيرد و اينان ( يعنى انگليسيها ) دولت ايران را با ترسانيدن از قدرت كمونيستها ، براى اخذ امتيازات بيشترى تحت فشار بگذارند .
ما چنين مىپنداشتيم كه محسنى از راه بدبينى با انگليسيها عقبنشينى آنها را چنين تعبير كرده است ولى « اسماعيل رائين » ، كه از نويسندگان مطالب سياسى در عصر ماست ، در مقالهايكه تحت عنوان « اسناد سياسى دربارهء روابط ايران و شوروى » در مجلهء تهران مصور نوشته « 1 » نظرى مثل نوشتهء محسنى بيان كرده و چنين آورده است :
هامش
( 1 ) - مجلهء خواندنيها . شماره 15 . سال 31 . مورخ 12 آبان 1349