حكومت مجدد امير السلطنه و مبارزه با حاج بابا خان
از روزيكه امير السلطنه از اردبيل فرار كرد اين شهر حكمران نداشت و وكيل الرعايا بعنوان نايب الحكومه كارها را اداره مينمود . چون عثمانيها عقب نشستند و سپاه خود را از شرق كشورشان بجبهههاى غرب منتقل ساختند محمد وليخان سپهدار اعظم براى واليگرى از تهران بآذربايجان آمد و امير السلطنه نيز بار ديگر بحكومت اردبيل منصوب گشت .
حاج بابا خان از مراجعت وى باردبيل راضى نبود و او را تهديد ميكرد كه از سراب برگردد ، و از حكومت اين شهر چشم بپوشد . امير السلطنه در اردبيل يارانى داشت و اينان موجبات ورود او را فراهم ساختند . سرانجام او وارد شهر شد و در خانهء وكيل اقامت كرد . حاج بابا خان روزى باتفاق چند تن از كسان خود بخانهء وكيل آمد تا او را دستگير سازد ولى چون در آن خانه سربازان و فراشان بيشترى گمارده بودند دو تن از آنان درصدد جلوگيرى برآمدند . حاج بابا خان كه مرد پرقدرتى بود گريبان يكى را گرفته بوسط حياط انداخت و با يك ضربهء دست ديگرى را نيز از سر راه خود برداشت و از پلهها بالا رفت . امير السلطنه و وكيل در تالار بيرونى ، كه مشرف بر حياط بود ، نشسته بودند و چون اينواقعه را ديدند از ترس باندرون خانه گريختند و درها را از پشت بستند . حاج بابا خان باحترام بانوان حرم از رفتن باندرون خوددارى كرده مراجعت نمود و امير السلطنه بدين ترتيب رهائى يافت .
امير السلطنه بعد از اين واقعه يحيى ميرزا رئيس شهربانى و مير عابدين خان معاونش را مأمور دستگيرى و توقيف حاج بابا خان كرد و اينها با جمعى از فراش و پليس خانهء او را محاصره كردند . هيچيك از اينان جرئت نميكردند وارد حياط شوند و هرچه رئيس آنها دستور ورود ميداد مأموران خوددارى مينمودند . بالاخره برادر رئيس شهربانى براى تشويق ديگران وارد حياط شد ولى در دم هدف گلوله قرار گرفته از پاى درآمد .
خبر بحكمران و رئيس شهربانى رسيد و بامر امير السلطنه عدهاى قزاق و