اردبيل بود ظهر بخانهء رشيد خان رسيد و براى صرف ناهار در آنجا فرود آمد و چون از دستگيرى حاج بابا خان آگاه شد خواهش كرد كه با حضور وى ناهار بخورد . وقتى ناهار بپايان رسيد اگند درصدد حركت برآمد . همه برخاسته بودند و سر پا ضمن خدا حافظى با يكديگر مذاكره ميكردند . كنار حاج بابا خان يكى از تفنگداران رشيد خان تفنگ بدست از وى محافظت مينمود . اگند به رشيد خان پيشنهاد كرد كه او ( يعنى حاج بابا خان ) را به من به فروش . طرفين شروع به چانه زدن كردند و از ده هزار تومان به دو هزار تومان توافق نمودند . در اين لحظات كه مراقبت محافظ كمتر شده بود حاج بابا خان با يك حركت سريع تفنگ او را گرفته لولهء آن را از پشت سر بر گردن رشيد خان گذاشت و تكليف كرد كه اگر فورى سلاح مجاهدان او را ندهد و آنها را آزاد نكند ويرا بقتل مىرساند . رشيد خان كه از زبردستى حاج بابا آگاه بود تسليم شد و بدينطريق وى آزاد گرديد و ببادكوبه رفت « 1 » .
او در آنجا با يكصد نفر از دوستانش ، كه او را ميشناختند ، به خدمت دولت قفقاز وارد شد ولى طولى نكشيد كه از راه لنكران و مغان بايران بازگشت و پس از آنكه تأمين يافت بجنگ با اسماعيل آقا سيميتقو اعزام گرديد « 2 » .
سختگيرى امير السلطنه نسبت بمخالفان خود
امير السلطنه چون از دستگيرى و قتل حاج بابا خان نوميد گشت با دوستان وى بناى مخالفت گذاشت و درصدد آزار كسانى برآمد كه ديروز صادقانه بوى خدمت ميكردند .
از جمله در ايام نوروز سال 1337 ، كه مردم مشغول ديد و بازديد بودند ، دستور جلب مشهدى ابو الفضل رضازاده را داد غافل از آنكه او چند روز پيش ، بر اثر برخورد تندى كه با حكمران داشت ، توطئهاى را عليه خود
هامش
( 1 ) - گويندهء اين داستان مشهدى ولى خواهرزادهء حاج بابا خان است .
( 2 ) - دولت ايران قبل از كودتاى 1299 و پس از واقعهء لكستان و سلماس لشگرى براى سركوبى اسماعيل آقا فرستاد و او را شكست داد ولى بر اثر دخالت سياستهاى خارجى ، با او كه اطرافيانش پراكنده گشته و خودش بقلعهء چهريق پناهنده شده بود ، سازش نمود .