دولت و اشغال قسمتى از خاك كشور وسيلهء سپاهيان بيگانه ، و باز بودن سرحدات نيز بدين امر كمك مينمود . در جنگ جهانى دوم ، كه روسها و انگليسيها ايران را اشغال كردند ، قحطى را بيك جهة ديگر نيز بر ملت درماندهء ايران تجويز نمودند و آن اين بود كه ايرانيان گرفتار اين سختى گردند و مشكلاتى براى اشغالگران و مزاحمتى در امر حمل سلاح و مهمات امريكائى براى روسيه ، كه از طريق ايران صورت ميگرفت ايجاد ننمايند .
در آن سالها طبيعت نيز از مردم قهر كرد و آسمان چنان بر ساكنان اينحدود بخيل گرديد كه گياهان نيز بقول سعدى لب تر نكردند . با آنكه هوا غالبا ابرى و مستعد بارندگى ميشد ولى بدون آنكه قطره بارانى بيايد ابرها بر طرف ميگشت و بر نگرانيها مىافزود . مردم كمكم احساس مضيقه كردند . علما و سادات و طبقات اهالى بمصلى رفتند . گريه و زارى و استغاثه نمودند ولى نتيجهاى نگرفتند .
اردبيل قبل از آن هم در تاريخ طولانى خود قحطىهاى زيادى ديده بود . سال 1288 قمرى كه مجاعهء بسيار سختى در آن اتفاق افتاده بود كنون هم بنام « هشتاد و هشت » شهرت دارد ، ولى اين قحطى با گذشتهها فرق داشت زيرا در قحطىهاى گذشته اگر گندم و جو كم ميبود مردم با خشكبار و دانگيها سد جوع ميكردند يا از سرزمينها و ولايات ديگر غله ميآوردند . اما در اين مجاعه خشكبار و دانگيها نيز ناياب بود و كشورهاى همسايه و ولايات اطراف نيز با جنگ و انقلاب يا قحطى و گرسنگى دست بگريبان بودند و خود نياز مبرم بكمك داشتند . دوام قحطىهاى گذشته نيز از حيث مدت كم بود و غالبا از يكسال بيشتر طول نميكشيد حال آنكه اين قحطى از اينجهة هم خيلى طولانى بود .
از پائيز سال 1334 ، كه محصول نسبت بسنوات پيش كمتر بود ، نرخ خواربار رو بترقى نهاد و چون در خرمن سال 1335 نيز چيزى بدست نيامد اضطراب و نگرانى عميقى مردم را فراگرفت . بدبختى ديگرى كه علاوهبر كميابى گريبانگير مردم شد فقدان كار و كاسبى بود زيرا دنيا در آتش جنگ ميسوخت و بازرگانى و اقتصاد رونق
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٥٩