و جريانى نداشت غالب طبقات سكنهء اردبيل نيز بيكار و فاقد درآمد بودند و با مضيقهء - معاش بسر ميبردند . ابتدا اندوختهها خرج شد و سپس اثاثيه خانه و زندگى بمعرض فروش درآمد و چون خريدارى نبود عرضه بر تقاضا فزونى گرفت و قيمتها بحداقل ممكن تنزل نمود . . . گرانبهاترين فرشها و مبلها و ظروف ، كه اندوختهء سالهاى ممتد مراودات تجارى اين شهر با خارج بود ، بارزانترين قيمتها از دست رفت و بشهرهاى همدان ، كرمانشاه و حتى مشهد حمل گشت و هر تكهاى از آنها زينتبخش خانهاى در آنشهرها گرديد . اجناس هر روز ارزانتر و نرخ غلات و نان ساعتبساعت گرانتر ميگشت تا آنجا كه هر من آرد سه تومان و هرسه كيلو قند هيجده ريال و هر متر چيت هفت قران . . . شد .
در آن دوره كه قبل از قحطى هردو تخم مرغ يكشاهى فروخته ميشد ارقام فوق بسيار زياد و كمرشكن بود . قيمت نان ازبس زياد و غيرمنتظره بود كه آن ايام به سالهاى ( اوچ تومانى ) يعنى سه تومانى معروف گرديد و كنون نيز بين سالخوردگان مبداء تاريخى براى ذكر پارهاى وقايع مىباشد .
در سال 1335 دولت سه هزار خروار ( خروار 600 كيلوئى ) در انبار دارائى غله داشت . بر اثر فشار مردم بتدريج آنها را بنانوايان دادند تا نان در اختيار مردم بگذارند .
ولى قسمتى از آن مخفيانه در بازار سياه به فروش رسيد و عمال دارائى ، بخصوص رضا خان نامى كه رئيس آن اداره بود ، طبق نوشتهء مرحوم محسنى ، از اين نمد كلاههائى براى خود ساختند .
در اين قبيل موارد است كه اهميت تربيت ملى و وجدان پاك انسانى خودنمائى مىكند . مردم درمانده و بيچاره هر روز دستهدسته از گرسنگى ميمردند . مادر بود ، كه جگرگوشهء بىرمق خود را در جلوى چشمانش دراز كرده با گريه و دلسوختگى جان دادن او را مىنگريست . . . شوهر بود كه از خجالت بىغذائى عيالات گرسنه ، در گوشهء حياط به حالت اغماء افتاده روى آمدن باطاق نداشت ، ناله و ضجّه بود كه از سكنهء بيچارهء اين شهر ، شب و روز به گوش ميرسيد . . . و در اين وانفسا ، اينچنين كسانى نيز
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٦٠