براستى روزگار سختى براى مردم بود . گرسنگى و قحطى از يكطرف ، سردى هوا و سختى زمستان از طرف ديگر ، نبودن كسب و كاسبى و تنگدستى عمومى از سوى سوم و بالاتر از همه ، فقدان امنيت وصفآرائى مخالفان مطالبى است كه امروز ما ميگوئيم و ميگذريم ولى با اندك توجه و تجسم آنها موى بر تن آدمى راست ميگردد .
آنان كه نتايج مصيبتبار اين وضع را پيشبينى ميكردند ، و ما نام سه تن از آنها را از قول محسنى نوشتيم ، بتكاپو برخاستند و با گفتگوهائى كه با رؤساى ادارات نمودند ، سرانجام به يارى آنها بين طرفين قراردادى در يازده ماه تنظيم كرده بامضا رسانيدند .
مواد يازدهگانهء اين قرارداد اكنون بر ما معلوم نيست ولى از مادهء اساسى آن ، كه متفرق ساختن قواى طرفين و بيرون كردن شاهسونان از شهر بود ، آگاهى داريم و نيز ميدانيم كه همانروز اجتماع بزرگى در مسجد جامع ترتيب يافت و كسانى ، از جمله شادروان محمد حسين صالحزاده معروف به « سوسيال محمد حسين » ، سخنان آتشينى گفتند و خطرات ناشى از اين مخاصمت را ، كه ويرانى شهر و قتل نفوس بيگناه در آن روزگار درماندگى بود ، بيان كردند و اجراى آنقسمت از قرارداد را ، كه ناظر بر - تفرقهء قواى طرفين بود ، خواستار گرديدند و جماعت نيز با صداى بلندى آن را تأييد نمودند .
مع الاسف تنظيم قرارداد و اجتماع مردم نتوانست امير السلطنه را از اقدامات طرفداران اتحاد اسلام مطمئن سازد و متقابلا حاج بابا خان و سران فولادلو نيز از اعمال حكومت مردّد گشته در شهر ادارهء نظميه را اشغال كردند . با اين اقدام وحشت امير السلطنه بيشتر گرديد و بخصوص شايعهء آخرين روزهاى سال ، كه گفته شد « شب عيد حاج بابا خان امير السلطنه را دستگير خواهد نمود » بر تشويق و اضطراب خاطر او و يارانش افزود .
باز كسانى از اشخاص حساس و مردمدوست دست بفعاليتهاى اصلاحى زدند و با وجود سرماى سخت و بارندگى و مه غليظى كه شهر را فراگرفته بود بملاقات طرفين رفتند
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٥٦