تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
استقرار يافت و قره‌مختار نيز رئيس بلديه شد . امير السلطنه شروع به تنبيه مخالفان كرد . از جمله محمد حسين سوسيال را به چوب بست و محسن خان داشكسنى معروف به سردار فاتح را نيز به سختى شلاق زد و پس از مدتى توقيف ويرا تحت الحفظ به تبريز فرستاد . چوب خوردن سوسيال از آنجهة بود كه وى در اجتماع مسجد جامع نسبت بامير السلطنه سخنان بدى گفته بود و چون مرد ساده‌اى بود و سابقهء بدى نسبت بآزاديخواهان نداشت بعضى از آزاديخواهان نزد حاكم از او وساطت كرده آزادش ساختند ولى از محسن خان ، كه بقول سالخوردگان حسن شهرتى بين مردم نداشت و گاهى آزاديخواه و زمانى مستبد ميگرديد ، نه‌تنها كسى حمايت نكرد بلكه آزاديخواهان حكمران را بسختگيرى دربارهء وى تشويق نمودند . كسانى كه او را ديده‌اند گويند كه وى تا آخر عمر مورد نفرت اهالى اردبيل بود و مرحوم محسنى نيز در يادداشتهاى خود نوشته است كه كتاب آبى خدمات وى را بسياست روس ، در آن ايام چاپ و منتشر كرده است . امير السلطنه با آنكه حاج بابا خان را از شهر بيرون كرده بود از او سخت تشويش خاطر داشت و لذا براى رفع خطر از جانب وى با جمعى از دموكراتها بمشورت پرداخت و سرانجام ، بنا بصلاحديد آنها با او از در محبت درآمده ويرا بحكومت خلخال برگماشت .

قحطى و مجاعه در اردبيل

يكى از وقايع سخت و قابل تأسف اردبيل قحطى و خشكسالى سنوات 1335 و 1336 قمرى است كه هنوز هم ياد آن ، كسانى را كه گرفتار آن بوده‌اند ، بلرزه در ميآورد . اين سالها مصادف با جنگ بين‌الملل اول بود ، قحطى و كمبود خواربار از نتايج هر جنگى است ولو كوچكتر و محدودتر باشد . در آن جنگ ، چنان كه در جنگ دوم جهانى هم اتفاق افتاد ، سپاهيان متخاصم ، كه در كشور ايران بودند ، غلات و ما يحتاج مردم را بعناوين گوناگون از دست آنها درآورده براى تأمين غذاى سربازان خود ميبردند و ضعف