ميدادند و از هرگونه آمد و شدى جلوگيرى ميكردند . بااينحال نمايندهء دموكراتها بدرون خانه راه يافت و مأموريت خود را با ارائهء نامهء كميته ابلاغ كرد .
امير السلطنه كه در اينموقعيت حساس حمايت دموكراتها را از دست ميداد بفكر فرو رفت . اتفاقا همانشب ميرزا ابراهيم ارباب از تبريز وارد شد و در خانهء امير ناصر كه مقر امير السلطنه بود منزل كرد . امير السلطنه موضوع را با وى ، كه براى حمايت از او آمده بود ، در ميان گذاشت و با صلاحديد وى شادروانان مشهدى ابو الفضل رضازاده ، ميرزا حاج بابا مجيدزاده ، آقا جواد محمدى ، آقا حسينعلى تبريزى و آقا مير يوسف احمدى ( كه بعدا به حسنينى معروف گشت ) و تنى چند از دموكراتها را به منزل خود خواند و بمشاوره پرداخت . اينان نصف شب بكميته آمده صندوق و مهر و اوراق رسمى دموكراتها را به دست آوردند و ناسخ نامهء اوليه را مشعر بر تأييد و حمايت از امير السلطنه نوشتند و با مهر كميته ممهور نموده به حاكم دادند . او نيز باستناد آن در شهر ماند و همچنان خويشتن را حاكم خواند .
قضا را فراشباشى امير السلطنه از چند روز قبل بوسيلهء حاج بابا خان دستگير و در قريهء ججين ( داشكسن ) توقيف بود . امير السلطنه جريان را به او نوشت و اين نامه بدست حاج بابا خان افتاد و او را از چگونگى واقعه مستحضر گردانيد و دشمنى او را علاوهبر امير السلطنه ، متوجه كسان فوق نيز نمود و تنبيه آنانرا جزو برنامهء اقدامات وى قرار داد . حال آنكه اينان در اطراف امير السلطنه جمع شده با محافظت گماشتگان وى ، از گزند حاج بابا خان مصون بودند .
روزبروز اختلاف طرفين بيشتر ميشد و از طوايف قوجهبيگلو و يورتچى دستههائى براى كمك به امير السلطنه وارد شهر ميگشتند . فولادلوها هم دستههاى كمكى تازه نفسى در اختيار مخالفان آنها قرار ميدادند .
عيد نوروز نزديك بود . با آنكه اين ايام بهترين زمان كسب و كاسبى در اين شهر بود ليكن مردم از ترس جان دكان و بازار را بسته بخانهها پناه بردند و با اضطراب و نگرانى روزها را بسر ميآوردند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٥٤