مخالف بودند ولى اينقدر ميدانيم كه موافقين چون موفق بقبولانيدن نظر خود نشدند محرمانه « قره » نام مجاهد ، فرزند « حاج زياد » نيارلو را ، مأمور قتل او در جنگل نموده ويرا بآستارا فرستادند .
قره مدتى پيش از آن نزد حاج حسينقلى بنوكرى خدمت كرده و با وى آشنائى داشت . او از آستارا بعنوان مسافر همراه وى گرديد و در جنگل ، در محلى كه « ويريد » خوانده مىشود ، از پشت او را هدف قرار داد و سه تير بسر وى شليك نمود . تيرها هرسه كارگر افتاد و حاجى در هماندم بشهادت رسيد . كسان و دوستانش خبردار شدند و جنازهء او را باردبيل آورده در مسجد زينال شاه دفن كردند . قره نيز هنگام فرار در نمين دستگير و توقيف گرديد و در بازجوئى دخالت دموكراتها را اقرار نمود .
كربلاى اسلام كه از مجاهدان آنعهد و از منسوبان قره است داستان قتل حاج - حسينقلى را چنين تعريف نمود كه « حاج حسينقلى از راه بادكوبه باردبيل برميگشت .
او در آنجا مبالغى از كميتهء مركزى فرقهء مساوات پول گرفته بود تا در اردبيل براى تقويت كميته مصرف نمايد . قره كه در آستارا از اين جريان آگاه شد بخاطر اين پولها با وى همراه گشته او را كشت و آنها را تصاحب نمود » و در باب مجازات قره اضافه كرد « قره را پس از دستگيرى در شهربانى توقيف كردند و از مرحوم شيخ ستار ، كه از روحانيان ساده و بىآزار اردبيل بود ، حكم قتل او را گرفتند . مجاهدان كه اين خبر يافتند سه نفر : من ( يعنى اسلام ) و حاجى آقا مجاهد و كربلاى محمد باقر را انتخاب كردند كه قره را نجات دهيم . ما تغيير لباس داده به شكل چركسهاى قفقازى درآمديم و شبهنگام ، كه شيخ ستار با تنى چند از ياران و مريدان ، از يك ميهمانى برميگشت مسلحانه جلوى او را گرفته تهديد كرديم تا فتواى خود را عوض كند . اين تهديد در شيخ مؤثر افتاد و گفت من نظرم را نوشته بشهربانى دادهام بايد از شهربانى بار ديگر سوآل كنند تا من جواب مقتضى بدهم . فردا كسان ديگرى از مجاهدان نزد رئيس شهربانى رفته او را بيم دادند كه اگر قره را آزاد نكند آرامش شهر را برهم خواهند زد . او خود را بيگناه قلمداد كرد و فتواى شيخ ستار را سبب اقدام خود ذكر نمود
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٥٠