گاهوبيگاه بديدار او ميرفت و بعضى ما يحتاج براى او ميبرد . اين گفتار از همان محمد - جعفر است كه روزى به قصد ملاقات او رفتم ولى از وى خبرى نبود . درصدد تحقيق برآمدم معلوم شد دو روز قبل او را از آنجا برده و كشتهاند . روزيكه ويرا به ظاهر براى انتقال بجاى ديگر و در واقع براى كشتن مىبردهاند او سرنوشت شوم خود را احساس كرده با مشت بر بينى خود كوفته است و با خون آن انگشت خود را آلوده و بر ديوار آن انبار اين بيت را نوشته است « 1 » :
قلم بارماخ ، دوات بورنوم ، مركب قان * يازيلسون قبريم اوستنده وطن مظلوم من محزون « 2 »
قتل حاج حسينقلى صراف
بارى حاج حسينقلى پس از آنكه بضمانت آزاد گرديد به « ارشق » رفت و در آنجا تصميم گرفت كه بمشهد برود تا مدتى از اين شهر دور باشد . او چنين كرد و از راه بادكوبه عازم خراسان شد ولى يك ماه بعد خبر مراجعت او به دموكراتها رسيد و اينان كه از نفوذ او ناراحت و از جهة سياسى با وى مخالفت داشتند تصميم به « ترور » و قتل او گرفتند . اين تصميم وقتى قابل اجرا بود كه كميته آن را تصويب نمايد .
اما موقعى كه موضوع در جلسهء كميته عنوان شد سه نفر از اعضا با اين عمل موافقت نكردند و در نتيجه نقشهء ترور تصويب نگرديد . از بهلول وكيلباشى روايت مىكنند كه بعدها ميگفت در آن لحظه كه براى قتل حاج حسينقلى رأى گرفته ميشد من نماز ميخواندم . يكى از حاضرين در همان حين رأى مرا خواستار شد و من در حالى كه مشغول نماز بودم سرم را بعلامت موافقت تكان دادم و قتل او را تأييد كردم « 3 » .
ما نميدانيم چه كسانى از اعضاى كميته با اين عمل موافق و كدام سه نفر با آن
هامش
( 1 و 2 و 3 ) - گويندهء اين سخنان آقاى غلامحسين حبيب الهى است .
( 2 ) - مفهوم فارسى اين بيت تركى اين است :
« انگشت قلم شد ، بينىام دوات گشت ، خون مركب گرديد ( كه اين وصيت را بنويسم كه ) بر روى قبرم نوشته شود : وطن مظلوم و من محزون هستم » .