برخاست و كمكم در شهر نابسامانيهاى جديدى پيدا شد . مشير السلطان حكمران اردبيل چون نميتوانست بر مشكلات فائق آيد ناچار استعفا كرد و در جمادى الاول همان سال از حكومت كناره گرفت .
در آن موقع اردبيل با قحطى و مجاعه دست بگريبان بود و به برنجى كه گاهى از گيلان ميآوردند نياز مبرم داشت . ميرزا كوچكخان براى تهديد مردم از ورود برنج باردبيل ممانعت كرد و بدينطريق بر شدت گرفتاريهاى اهالى افزوده گشت . كميتهء ايالتى فرقهء دموكرات طرح مذاكراتى را با جنگلىها لازم ديد و حاج شعبانعلى را محرمانه از راه خلخال بجنگل فرستاد .
حاج بابا خان نيز ، كه در آن ايام در رشت بود و با جنگليها همكارى داشت ، از طرف اتحاد اسلام براى توسعهء دامنهء فعاليت آن فرقه مأمور اردبيل گرديد و باتفاق جمعى از خوانين فولادلو وارد شهر شد تا ادارهء شهر را در دست گيرد و زمينهء فعاليت جنگليها و اتحاد اسلام را توسعه دهد .
انتصاب امير السلطنه بحكومت اردبيل و مخالفت حاج بابا خان با وى
با استعفاى مشير السلطان ، از طرف والى آذربايجان امير السلطنه بحكومت اردبيل منصوب گشت و كميتهء ايالتى فرقهء دموكرات هم آن را تأييد نمود . امير السلطنه بسراب آمد ولى حاج بابا خان ، كه از طرف جنگلىها بحكومت اردبيل نامزد شده بود ، و نيز طرفداران اتحاد اسلام از اين انتصاب اظهار عدم رضايت نمودند و با تهديد و تخويف از ورود او به شهر جلوگيرى كردند .
اعضاى كميتهء ايالتى دموكراتها كه از اين واقعه با خبر گشتند در تبريز بتلگرافخانه آمده حضورا بفرقهء اردبيل دستور حمايت از امير السلطنه دادند و شكست او را شكستى براى اين دستهء سياسى قلمداد كردند . طرفداران اتحاد اسلام چون از اين دستور اطلاع يافتند بمخالفت خود با امير السلطنه افزودند و خوانين فولادلو نيز كه سابقهء خوبى با امير السلطنه نداشتند ، تلگرافى به تبريز مخابره كرده مراجعت او را خواستار شدند و تهديد كردند كه اگر حكمران ديگرى براى اردبيل تعيين و اعزام