اردبيل پرداختند . انتخاب اردبيل بخاطر موقعيت خاص آن بود زيرا چنان كه گفتهايم اين شهر ، از آن لحاظ كه بين روسيه و گيلان و آذربايجان واقع است ، از جهات سياسى موقعيت ممتازى داشت و اهميت بازرگانى و اقتصاد آن نيز كمتر از وضع سياسى نبود ؛ بويژه آنكه در آن ايام مركز فعاليتهاى سياسى بزرگى هم بشمار ميآمد .
ما از مؤسسين اين كميته اطلاعى نداريم ولى در يادداشتهاى مرحوم محسنى نام « حيدر كرىلو » را از جملهء آنها ميخوانيم و نيز از كسانى شنيدهايم كه تركها هم از آن حمايت مينمودند تا پايگاهى براى اجراى اين نظريهء ابلهانهء خلفاى عثمانى پيدا نمايند كه « همه ترك زبانهاى خاورميانه ملت واحدى هستند و بايد زير لواى دولت واحدى كه همان خلافت عثمانى است ، درآيند » و اين همان داستان كهنهاى است كه به « پانتركيسم » « 1 » معروف مىباشد .
آنچه به ظاهر ميتوان گفت آنست كه فرقهء مساوات و فرقهء دموكرات هردو ادعاى آزاديخواهى داشتند ولى از يك نظر ، بتعبير امروز ، فرقهء دموكرات جناح چپ افراطى و فرقهء مساوات جناح راست معتدل آن را بازى ميكردند .
مساواتيها نيز نقشههاى وسيعى در برانداختن اساس استبداد داشتند و گويا قتل كسانى را نيز براى نيل بآزادى لازم ميشمردند كه آقا ميرزا على اكبر مجتهد در اردبيل يكى از آنها بوده است . اين روايت از آقاى غلامحسين حبيب الهى است كه ميگفت مساواتىها دو نفر را براى قتل آقا ميرزا على اكبر برانگيخته بودند . يكى از آنها كه اهل قريهء ثمرين و يونس نام داشت به او ( يعنى به حبيب الهى ) نقل كرده است كه من ( يعنى يونس ) به در خانهء آقا ميرزا على اكبر رفتم و از مستخدم جاى او را پرسيدم . مستخدم مرا باطاق آقا راهنمائى كرد . من وارد شدم و او را در اين حال ديدم كه بر دو زانو نشسته و دو دست خود را به زمين تكيه داده روى كتابى خم گشته است و مشغول مطالعه مىباشد . من سلام كردم و كنار در ايستادم ولى او متوجه نشد . لحظات حساسى بود . من براى اجراى نقشهء خود وضع را بررسى ميكردم اما آقا همچنان
هامش
( 1 ) -Pan Turkism