و بيباكى شاهسونان باك داشت و از حمله و گريزهاى مؤثر آنان بيمناك بود . كسى « 1 » كه از اين واقعه اطلاع داشت چنين ميگفت كه چون از اردبيل تا مشگين همهجا راه كوهستانى بود روسها مجبور بودند توپها و سلاحهاى سنگين خود را با شتر حمل نمايند .
روزى قسمتى از اين وسايل ، كه بر پنجاه شتر بار شده بود ، باردوگاه آنان در ثمرين حمل شد و چون روسيان آنها را از چهارپايان پياده كرده شتران را براى چريدن در كنار اردوگاه رها كردند . قلم ميرزا نام رئيس طايفهء عيسى بيگلو ، با يكى از تفنگچيان خود ، سوار بر اسب بتاخت پيش آمد و در جلوى چشم سالداتها و در ميان رگبار مسلسلهاى آنها تمام شترها را جمع كرده بيغما برد .
مرحوم محسنى در يادداشتهاى خود گفته است كه « فيدار اوف فرمانده كل قواى روسيه « 2 » شجاعت و شهامت طوايف . . . را تمجيد مينمود و افسوس ميكرد كه اينها فاقد علم و سواد هستند . اگر اينها را تربيت نمايند قشون هيچ دولتى نميتواند در مقابل اينها مقاومت و برابرى كند » .
جنگ به طول انجاميد و روسيان ناتوان شدند و اين بود در تبريز و تهران بدولت فشار آوردند و سركوبى عشاير را خواستار گشتند . دولت رشيد الملك و نيز امير عشاير خلخالى را ، كه گفتيم بپايمردى شادروان آخوند اوف « 3 » و آزاديخواهان اردبيل از زندان تهران آزاد شده بود ، بمقابله با عشاير فرستاد و بموازات اين اقدامات روسها نيز پيشنهاد متاركه كردند .
قوجهبيگلوها ، چون پاى دولت ايران بميان آمد ، متاركه را پذيرفتند و با مذاكراتى كه انجام دادند چنين نهادند كه سپاهيان تزارى از ارتفاعات سبلان به شهر برگردند و آنان نيز از پيكار باز ايستاده بمحلهاى خود مراجعت كنند و براى اطمينان
هامش
( 1 ) - حاج على آقا نجات فرزند حاج محمد حسين حبيب الهى .
( 2 ) - منظور فرمانده سربازان روسيه در اردبيل است .
( 3 ) - كلمه « اوف » روسى و بمعنى « زاده » است و لذا آخوندزاده را آخوند اوف هم ميگفتند .