نيز ما در گذشته از او ياد كرده گفتهايم كه انجمن ولايتى او را با لقب سيف المله بحكومت اردبيل برگزيد ولى يپرمخان و سردار بهادر پس از آنكه عشاير را سركوب ساختند او را نيز كه جزو مخالفين درآمده بود با ديگر سران شاهسون ، با غلوزنجير باسارت بتهران بردند و هنگاميكه جمعى از آنان آزادى يافتند وى همچنان در زندان باقى ماند .
محمد قليخان با موجباتى كه فراهم كرد در اواخر سال 1330 قمرى از زندان فرار نمود و از راه رشت عازم اردبيل گرديد ولى روسها او را در آستارا دستگير كرده بدست حكمران اردبيل در اين شهر بدار زدند . شاهسونان كه از سابق با روسها خوشدل نبودند اين پيشآمد را بهانه قرار داده سخت بدشمنى برخاستند و با تشويقى كه ميهنپرستان ، و منجمله ميرزا اسماعيل خان كارگذار ، از آنان ميكردند بناى ستيز با روسها گذاشتند .
در اين زمان ژنرال « فيدار اوف » نامى فرمانده قشون روس در اردبيل بود و سه هزار سرباز با تجهيزات كامل و توپهاى سنگين تحت فرمان داشت . او رسما بجنگ با قوجهبيگلو رفت و در دربند « ثمرين » صفآرائى نمود . شاهسونان مثل اينها سلاح و نظام جنگى نداشتند و به صورت چريكى هركسى پشت تخته سنگى سنگر گرفته تيراندازى مينمودند . اين بود كه آنهمه سرباز روس و توپها و سلاحهاى سنگين آنها كارى از پيش نميبرد حال آنكه هر تيرى كه از لولهء تفنگ شاهسونى در ميآمد سالداتى را از پاى درميآورد .
اين جنگ قريب ششماه طول كشيد و چون روسها نتوانستند از اين دربند بگذرند براى يكسره كردن كار و جلوگيرى از تلفات افراد خود ، نيروى سه هزار نفرى ديگرى از راه اهر به اين منطقه اعزام داشتند ولى عشاير جلوى آنها را نيز گرفتند و با عمليات خاص خود آنانرا در قسمت ديگرى از ارتفاعات سبلان مشغول ساختند .
نقشهء عشاير آن بود كه روسها را بدرههاى سبلان بكشانند و با تسلطى كه بر آنها داشتند سالداتها را تارومار كنند ولى فيدار اوف از دربند ثمرين پيشتر نميرفت و براى احتراز از نابودى افراد خود از پيشروى خوددارى مينمود . او از دلاورى
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٢٩