قدما ميگفتند وقتى انگلستان در امور داخلى كشورى دخالت كند به ظاهر خود را بر كنار نشان ميدهد و حتى ، براى جلب محبوبيت مردم ، گاهى با عوامل وفادار خود نيز ، كه مجرى آن سياستند ، در انظار جنبهء مخالفت در پيش ميگيرد و بدينطريق ضمن آنكه با اجراى كامل نقشههاى خود به مقصود ميرسد در صورت شكست احتمالى از آثار ناگوار آن نيز ، كه يكى از آنها بدبينى مردم است ، مصون ميماند .
روسها كه در سياست به قدر انگليسها پخته نبودند علاوهبر آنكه نوكرانى مثل مجلل و رشيد الملك و شجاع الدوله و . . . براى خود داشتند و علنا از آنها حمايت ميكردند خود نيز بوسيلهء مأموران رسمى مستقيما در كارها دخالت مينمودند و بدين طريق دشمنى مردم را نسبت به خود برميانگيختند . چنان كه در اردبيل نايب كنسول آنها جارچى به راه انداخته بر خلاف تمام موازين بينالمللى خود را از طرف محمد على ميرزا مأمور حفظ امنيت ولايت قلمداد كرد و خود كنسول نيز بمحض بازگشت از آستارا به داشكسن رفت و مجلل را بعنوان حاكم رسمى به شهر آورده در قلعه مستقر ساخت و آنهمه مصيبت براى مردم فراهم آورد .
بارى خشونتى كه روسها در اين زمان آغاز كردند و سختىهائيكه در پيش گرفتند مختص اردبيل نبود و چنان كه گفتيم در تبريز و مهاباد و ديگر جاها نيز به كارهاى بسيار ظالمانهاى دست زده وطنپرستان را روانه چوبهء دار كردند . در مشهد گنبد حضرت رضا ( ع ) را بتوپ بستند ، در اردبيل شادروان آخوند اوف را سالداتها از پا درآوردند و هنوز نيمه جانى داشت كه طناب به پايش بسته روى زمين كشيدند و . . .
ظلم و فشار آنها در اين شهر بقتل آخوند اوف پايان نيافت بلكه علنا دست بتاراج مردم گشودند چنان كه مثلا بعد از غروب آفتاب هركه را در كوچه و بازار مىديدند لخت ميكردند و چون شاهسونان باطاعت آنان در نيامدند رسما بسر آنها قشون كشيدند و جنگ آغاز نمودند .
اين جنگ از وقايع حيرتآور اواخر سال 1330 قمرى است و علت آن قتل محمد قليخان آراللو بود . محمد قليخان از سران با نفوذ عشاير بشمار ميآمد و يك بار
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٢٨