عضويت داشت ، دستگير و زندانى گرديد و سرانجام با تلاش برادرش ميرزا اسماعيل و وساطت نقى خان رشيد الملك رها شد . مرحوم حاج محمد حسين حبيب الهى كه به تبريز برده شده بود جزو محكومين بمرگ ثبتنام گرديد ولى آشنائى وى با صمد خان ، كه يادگار دوران حكومت صمد خان در اردبيل بود ، او را از چنين سرنوشت شومى نجات داد . مشهدى يونس ، برادرزادهء ميرزا عبد الاحد اعتماد الاياله دستگير و به تبريز اعزام شد و بمحض ورود بدانشهر اعدام گرديد . شادروانان اسحق اردبيلى و جواد اردبيلى چنان كه كسروى در تاريخ هيجدهء ساله آذربايجان ياد كرده ، بدست دژخيمان صمد خان در تبريز شربت شهادت نوشيدند و مستبدين رعبووحشتى در دل مردم بوجود آوردند .
جنگ روسيان با عشاير اردبيل
مجلل و كسانى مثل او ، كه اينهمه ظلم و تعدى براى مردم بهوجود آوردند ، آلتى در دست روسها بودند و گرچه ذاتا استعداد چنين كارهاى زننده و زشت را نيز داشتند ، ولى برنامهء كلى همان بود كه بيگانگان طرح ميكردند و آن را بدست اينان اجرا مينمودند .
دردناكترين مصيبت براى هر ملت آنست كه كسانى از افراد آن ملت بنوكرى بيگانه برخيزند و بنمايندگى ملت خود ، برنامههائى را كه متضمن منافع خارجيان و بدبختى و درماندگى افراد خود آن ملت است ، بموقع اجرا بگذارند و متأسفانه در قرن 19 و اوايل قرن 20 تعداد چنين كسان پست و فرومايه در تاريخ ايران چشمگير بوده است .
مجلل از اين گونه افراد ددصفت بود كه در اردبيل ، بنام حكمران ايرانى ، دستورهاى سنپطرزبورگ را اجرا ميكرد و در اين راه از هرگونه ظلم و ستم بر مردم اين ولايت مضايفه نمىنمود و عاقبت نيز گرفتار همنوع پستتر از خود گرديد و از اين ولايت بدر رفت . اما با رفتن او كارها اصلاح نشد زيرا اين روسيان بودند كه ميبايست از ايران بدر روند و با رفتن خود آسايشى براى ايرانيان تأمين نمايند . حال آنكه آنها روزبروز بر خشونت خود ميافزودند و مأموران سياسى آنها در دخالت علنى بامور داخلى ايران چيرهتر ميگشتند .