شد . آنها جلسات شبانه و سرّى ترتيب داده هرچندگاه يك بار در خانهء يكى گرد آمده بگفتگو ميپرداختند . كنسول از اين امر آگاهى داشت و سالداتها را به تفتيش بيشتر كسانى كه شبها در كوچهها برميخوردند موظف ميداشت .
مرحوم محسنى مينويسد در آن ايام شبى در خانهء حاج سيد زكى ( واقع در عالى قاپوى اوچدكان ) بوديم ، شش ساعت از شب گذشت و رفقا برخاسته يكايك خداحافظى كرده رفتند . « بنده ( يعنى مرحوم محسنى ) ، آقا ميرزا بيوك آقا وهابزاده ، ميرزا محمد على حكيم و مشهدى على اكبر مولازاده در يك جا خارج شده ، خانهء ميرزا محمد على حكيم در محلى متصل به نهر على محمد مىباشد . مشاراليه رفت به منزل ، ما هم از كوچهء ناظم التجار رهسپار شديم . هوا خيلى تاريك و مه است ولى فانوسچى داشتيم . از دور سياهى احساس شد كه در مقابل جادهء راهرو قبرستان ايستادهاند . قدرى نزديك شده و شعاع فنر افتاد معلوم گرديد يكدسته قزاق روساند پيش آمده گفتند ( ركاورك ) يعنى دستها را بلند كنيد » .
دنبالهء يادداشت مفصل است و حكايت از آن دارد كه سالداتها شروع به بازرسى بدنى كرده و مزاحمتها نمودهاند و چون كسانى از اينها به زبان روسى آشنائى داشتهاند خود را غير از آزاديخواهان معرفى كردهاند و آنان نيز اينها را نشناخته رها ساختهاند ولى شب ديگرى شادروانان حاج على تاجر ، حاج محمد جعفر تاجر ، ملا جليل محرر ، ملا محمد تقى روضهخوان ، مشهدى ممى كتابفروش ، و شيخعلى قنادى را ، كه برخى از آنان از مستبدين معروف بودند ، لخت كرده محتويات جيبهايشان را ربودند . چون صبح شد اينها بانجمن و حكومت شكايت كردند نتيجهاى بدست نياوردند بعدها معلوم گرديد كه برخى از دموكراتها نيز در اين كار بىدخالت نبودهاند تا بدينوسيله مستبدين را از روسها برنجانند و هرآينه از طرفدارى آنها نسبت بروسها بكاهند .
تجديد فتنهء عشاير
پس از رفتن يپرمخان و سردار بهادر كمكم عشاير سر بطغيان برداشتند و دست بيك سلسله اقدامات ناروا زدند و در اطراف بناى تاختوتاز نهادند ، و چنان كه ديديم سربازان روس را