و سپس مجبور بعقبنشينى شده بودند و با آنكه در اين عهدنامه به قرآن ربانى سوگند خوردهاند كه « هركس . . . دست بچپاول بزند او را از جرگه رؤسا خارج » كنند با اينحال دو روز بعد از تاريخ اين قسمنامه ، كه اردبيل بدست آنها افتاد ، تمام شهر بتاراج رفت بدون آنكه كسى را از « جرگهء روسا » خارج نمايند .
ثانيا در تلگرام قبلى كه از تبريز بوسيلهء سفارت روس در تهران بمحمد عليشاه مخابره كردند همواره صحبت از « اعلى حضرت اقدس محمد عليشاه قاجار ارواحنا فداه » داشتند حال آنكه مركز شخصيتها در اين عهدنامه « حضرت اجل آقاى سردار نصرت » قرار گرفته و او را براى خودشان « سردار كل دانسته اجراى اوامر ايشانرا بر خود لازم » شمردهاند . تحريم غارت و چپاول نيز بدانجهة بوده است كه حضرت اجل مذكور هرآينه در شأن سلطنت قرار گيرد و در عداد غارتگران به حساب نيايد غافل از آنكه ماهيت وجودى و رفتار رحيمخان و نحوهء تربيت كسان وى با اين عهدنامهها قابل تغيير نبود .
مرحوم محسنى مينويسد كه من « در آنموقع در قنسولخانه بودم ميرزا محمد خان حسينزاده رئيس انقلابيون در طالار ديگر دراز كشيده ابدا حرفى نميزد و فقط در بحر فكر و خيالات غوطهور بود . در اين ساعت خبر رسيد كه بازار را غارت نمودند ميرزا محمد خان محض استماع اين خبر بلند شده بناى رقصيدن گذاشت . سئوال نمودم چه خبر است با اين اوضاع دهشت و وحشت چه جاى رقصيدن است گفت از صبح تاكنون در خيال بودم اگر رحيمخان بعد از تصرف اردبيل باموال مردم متعرض نشود با اين قوه تا طهران خواهد رفت و از هر نقطه عبور كند اهالى آن محل قيام بمساعدت رحيمخان خواهند كرد .
حالا كه اردبيل را غارت نمودند مطمئن شدم و آن خيالات كه مرا احاطه كرده و اسباب نگرانى بود ، رفع گرديد . بعد از اين بيك ده نميتوانند بروند كه اينها اشخاص بىشرف و دزد پلاس هستند و اينان مردم ميدان سياست نيستند . من چنان تصور ميكردم كه قيام طوايف اردبيل و مشگين از نقطهء نظر سياسى است و با اين قوه و استعداد بهر طرف
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٨٠