بودند . ناطقين سخنان پرشورى ميگفتند و لزوم دفاع از شهر ، بستن دروازهها ، سنگر - بندى در نقاط لازم و . . . را توجيه ميكردند . سخنان گفته شد نقشهها تصويب گرديد و براى پاسدارى از حدود شهر ، بخصوص دروازهها ، دستهبنديها به عمل آمد . فرماندهان معين گشتند و سرانجام بستن سنگر در پشت دروازهها آغاز شد .
صد حيف كه وسايل دفاعى اينان نيز بسيار ناقص بود . زيرا كسانى كه تفنگ در خانه داشتند معدودى فشنگ نگه ميداشتند در حالى كه در اين موقعيت مهم به مقدار زيادى تفنگ و فشنگ نياز بود . بزرگان متوجه اين نقص گرديدند و از توانگران بحسينيهء مجتهد دعوت كردند و ساعات طولانى ، حتى تا پاسى از شب گذشته بگفتگو پرداختند . همگى با ميل و رغبت اعلام كمك مالى نمودند تا بتجهيز مدافعان پردازند و براى مردان و جوانان پرشور ، كه به منظور دفاع از شهر بشدت برانگيخته شده بودند ، سلاح تهيه نمايند . اما چندين تن از مستبدين و مالكان ، كه جزو دعوتشدگان بودند ، با گفتارهاى پراكنده مجلس را بدون اخذ نتيجه بپايان رسانيدند .
شاهسونان در شهر جاسوسانى داشتند و از هر خبرى به زودى آگاهى مييافتند . بعلاوه مستبدين و كسان آنها نيز كوچكترين اطلاعى را كه از نقشهء دفاع و نحوهء اقدام بدست مىآوردند بدانها ميرسانيدند و از پشتسر خنجر بر قلب ناموس اجتماع خود ميزدند و در صفت قتل و غارت همنوعان خويش را وسيلهء تسكين خاطر خود مىپنداشتند .
از منطقى كه در آن روز اين اقدام ناجوانمردانه را براى آنها صحيح و انسانى جلوه ميداد بىاطلاعيم ليكن هرچه باشد از قضاوت دربارهء آنان خوددارى نميتوانيم و ميگوئيم كه اگر هم كسانى دربارهء آنها بدى كرده بودند گناه بيگناهانى كه در اين واقعه داغدار و بيخانمان گرديدند چه بود ؟ . . .
بارى حلقهء محاصره تنگتر گشت و عشاير به تيررس مدافعان دروازههاى شهر رسيدند و مقر فرماندهى را در قريهء كلخوران بوجود آوردند . اين خبرها به شهر رسيد و ستار خان بقول امير خيزى « ديگر اقامت در شهر را جايز نديده بقلعه تشريف بردند و اغلب مجاهدين نيز از ايشان پيروى كردند . جنگ شروع شد و سواران قرهداغى
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٥٣