مهاجم جنگجو و غارتگر تهيهء سلاح كافى در شهر امر ناشدنى بود بخصوص كه روسها نيز از عرضهء فشنگ خوددارى ميكردند . سردار كه مرتبا از وضع مهاجمين و نقشهء آنها ، چه بوسيلهء مردم و چه از راه تلگرافها و اعلامات دولتى ، آگاهى داشت ميبايست قبل از آنكه شهر كاملا محاصره شود كسانى از نزديكان خود را به تبريز و شهرهاى نزديك اعزام دارد و با حمل سلاحهاى دولتى رفع احتياجات دفاعى خود را بر هر امرى مقدم شمارد . ولى چنين كارى نشد و به چند فقره تلگرافى كه بتهران و تبريز مخابره گرديد اكتفا گشت و سرانجام وى و يارانش در مضيقهء سختى قرار گرفتند و فرار خفتبار را بر قرار و دفاع از شهر ترجيح دادند .
شادروان امير خيزى مىنويسد متأسفانه مجاهدان از جهت فشنگ در زحمت بودند و بهيچوجه دسترسى بفشنگ نداشتند و هر روز از عدهء فشنگ كاسته ميشد تا كار به جائى رسيد كه سواران بمقام اعتراض برآمدند و گفتند اگر چند روزى بجنگ بپردازيم فشنگهاى ما به كلى تمام خواهد شد و آنوقت كسى را از ما زنده نخواهند گذاشت .
سلاح برداشتن جوانان و مردان اردبيل
مردم كه با وعدههاى سردار ملى دلخوش بودند كمكم متوجه عظمت خطر گشتند و درصدد چاره برآمدند . نخست از جوانان و كسانى كه قادر بحمل اسلحه بودند به مسجد جامع دعوت كردند .
مسجد جامع در قسمت حيدرى بود ولى چون بلا عموميت داشت همگى اختلاف حيدرى و نعمتى را كنار گذاشتند و با سلاح و تفنگ در آن مسجد گرد آمدند .
مسجد در آن روز بسيار تماشائى بود و خاطرهء اولين مسجد مسلمين در زمان حيات حضرت محمد ( ص ) را به ياد ميآورد زيرا تصميمات جنگى مسلمين و صلاحانديشى آنها در آنعهد در مسجد صورت ميگرفت و نقشهء حملات و مدافعات اسلام در آنجا طرح و تصويب ميگشت . مردان و جوانان غيور ، كه بعدها چهرههاى بسيار دلاورى از آنها در اردبيل ديده شد ، با تفنگ و سرنيزه و حتى ، بقول بعضى از سالخوردگان ، با سلاح سرد در آنجا صفها بسته و براى دفاع از ناموس شهر و همشهريان كنار هم نشسته