تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
طايفه بسر برده بود « 1 » با اردبيل آشنا بود و بين عشاير شناسانى داشت و اين كار را از خود ساخته ميدانست اين بود كه مقدمات سفر را فراهم كرد و عازم اردبيل شد .

دو مسافرت تاريخى در يك روز

سفر ستار خان باردبيل روز پنجشنبه 23 شعبان 1237 قمرى از تبريز آغاز شد و او با عده‌اى از ياران خود ، كه مجموعا كمتر از يك‌صد نفر بودند ، به طرف سراب حركت كرد . آن روز در ايران قافلهء ديگرى هم به راه افتاد و از تهران بسوى انزلى ( بندر پهلوى فعلى ) در گيلان حركت كرد . اين كاروان هم ، با توجه بسابقهء قافله سالار آن ، بسيار محقر بود و با يكصد و بيست سوار ايرانى بفرماندهى چند افسر روسى و هندى محافظت و بدرقه ميشد . سالار اين كاروان محمد على شاه مخلوع بود كه مثل ستار خان در كالسكه‌اى نشسته و سواران گرد آن را گرفته بودند . او ، كه زمانى در عاليترين مقام كشور باستانى ايران قرار داشت ، بر اثر خودخواهى و جهالت از آن منزلت پائين آمده اكنون پشت بر وطن راه كشور بيگانه‌اى را پيش گرفته بود . او ميرفت كه جان خود و كسانش را از دست رعاياى ديروز و هموطنان امروز خويش رهائى بخشد ولى آنديگرى از تبريز به راه افتاده بود تا آثار تحريكات ويرا ، در گوشه‌اى از ميهن ، بر طرف سازد و اردبيليان را از دست عشاير شاهسون نجات دهد . از ديدگاه هر فرد وطن‌دوست حق اين بود كه محمد عليشاه با تير مخالفان هموطن خود كشته ميشد و به بيگانه پناهنده نميگشت ولى براى مردان سياست مسائل ديگرى مطرح است كه با احساسات وطن‌دوستان فرسنگها فاصله دارد . ستار خان پس از ورود بسراب چند روزى استراحت نمود و با مجاهدانى كه در آنجا به دو پيوستند نيروى خود را به سيصد سوار ، كم‌وبيش ، رسانيد و در اين فاصله از محبت بزرگانى از اردبيل ، مثل شادروان حاج كاظم وهاب‌زاده و ديگران ، كه باستقبال آمده بودند ، برخوردار گرديد . شايد بپاس دوستىهاى سابق بود كه محمد قليخان آلارلو و نصر اللّه خان يورتچى هم با احترام تمام بملاقات وى آمدند و از
هامش
( 1 ) - قيام آذربايجان و ستار خان . اسماعيل امير خيزى . تبريز . 1339
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 240 | بابا صفرى