ديدم و از وى علت نرفتن او را پرسيدم . گفت پسرم من بجاى خودم پول فرستادم و آن را بعوض خود بكشتن دادم » . باعتبار گفتهء مردم ميتوان گفت كه جا داشت او در توجيه اين مطلب اضافه كند « زيرا آن روز مرده و زندهء مستبدين هردو با پول تقويم ميشد » .
غير از حجة الاسلام ، حاج ميرزا يعقوب مجتهدى ، حاج ابراهيم خليل خوئى ، نايب الصدر ، حاج ميرزا ابراهيم انوارى ، حاج محمد جعفر صراف ، حاج مستوفى و ديگرانى نيز جزو مدعوين بودهاند ولى « هريك بدستاويزى ( كه بر ما مجهول است ) از رفتن بدز سر باز زدهاند » .
نكتهء سوم آنكه پس از سقوط محمد عليشاه بطور كلى مشروطهخواهان ايران نميخواستند مثل مستبدين عمل نمايند و با قتل و خونريزى مردم را نسبت بآزادى بدبين سازند . چنان كه در تهران هم گناهكاران زيادى از مستبدين را ، كه گناهشان بمراتب بيشتر از خطاهاى اينان بود ، مورد عفو و عدم تعقيب قرار دادند .
بالاخره بايد گفت درست است كه بعضى از كشتهشدگان مورد تنفر شديد مردم بودند و از نظر اكثر اهالى شهر بخاطر اعمال نامطلوب ديگر ، و نه بخاطر مشروطيت ، شايستگى چنين كيفرهائى را داشتند ولى قتل آنها بدون هيچگونه محاكمه و در يك اطاق دربسته بسيار ظالمانه و ناجوانمردانه بود و با آئين مشروطيت وفق نميداد . اين بود كه با كشتار آنها بر قاطبهء مردم شهر ، از آزاديخواه و مستبد و بيطرف ، حالت ابهام و اضطرابى دست داد و علاقمندان آزادى را از آن نگران و گريزان ساخت و نام ميرزا محمد خان حسينزاده ، جمشيد خان ، شفيع ، غفار ، خانلار ، آليش و برخى ديگر را براى هميشه مطعون و منفور گردانيد و لكهء ننگين آن دامان بعضى از مجاهدان و آزاديخواهان اين ولايت مثل شادروان آقا مير طاهر را نيز از آلودگى مصون نداشت .
خبر اين قتل بنقاط دوردست هم رسيد و موجب اقداماتى براى جلوگيرى از تكرار آن گرديد چنان كه شادروان آخوند ملا محمد كاظم خراسانى ، كه در آندوره عاليترين مرجع روحانيت شيعه در نجف بود و از مشروطيت و آزادى ايران بشدت حمايت مينمود ، از شنيدن اين خبر ملول گشت و تلگرامى به مخبر السلطنه والى آذربايجان كرد و اينك ما آن تلگرام را
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٢٧