آمدهاند تا خوانين طالش را با خود همدست گردانند . اين بود كه با امير عشاير ، خان متجاوز و مستبد خلخال ، كه گفتيم مدتى بدست سهام الدوله در قلعهء اردبيل زندانى شد ، مجلس مشاورهاى ترتيب داد و سرانجام تصميم گرفت بآستارا حمله كند . او با سواران فولادلو ، يورتچى و خلخال و حمايت خوانين نمين بقريهء حيران ، كه در مرز طبيعى جنگل گيلان و جلگهء اردبيل واقع است ، وارد شد و جنگهائى با طوالش كرد و چون نتوانست كارى از پيش ببرد مراجعت نمود .
ما كسانى را از مجاهدان گيلان ، كه بآستارا آمده بودند ، عموما نميشناسيم و نميدانيم تعداد آنها چند نفر و اعضاى آن چه اشخاصى بودهاند و چه « تاكتيكى » در پيش داشتهاند ولى در يادداشتهاى مرحوم محسنى ، شادروانان مير محمود رئيس سابق انجمن ، مشهدى حسين آخوندزاده ، كه از آزادىخواهان پاكنهاد اردبيلى بوده و بدست مجلل بقتل رسيده است ، و شجاع لشگر خلخالى را ميخوانيم كه پس از ورود بآستارا در منزل مرحوم ميرزا بيوك آقا عباسزاده مخفى شدند و كسانى مثل حسينعلى خان و ديگر خوانين طالش را با خود همدست ساختند و چنان كه ديديم رشيد الملك را در جنگى كه بوجود آورد ، ناكام باردبيل بازگردانيدند . شنيدنى است كه رشيد الملك وقتى وارد « حيران » شد ، دهكده را آتش زد و براى آنكه خدمتى بدولت نشان دهد بتهران تلگراف نمود كه « شهر حيران را اشغال نمودم » « 1 » .
شكست رشيد الملك آنان را در مقصود خود ، كه ورود باردبيل و كمك به - مجاهدان و زجرديدگان مشروطهطلب اين شهر بود ، جرىتر گردانيد . طبيعى است كه دستجاتى اينچنين چريكى ، نميتوانستند علنى و با يورش منظم نظامى بشهريكه در تصرف مستبدين بود وارد شوند . آنان بهترين طريق را ايجاد رعب و وحشت و پخش خبرهاى دروغين در بين مردم دانستند و اين كار را بوسيلهء آزاديخواهان خود اردبيل ، هرروز به نحوى انجام دادند و همه را دچار اضطراب و نگرانى كردند . خبرهائى كه در مورد مجاهدان و تارومار نمودن مستبدان در شهر گفته ميشد سران استبداد را بيش از پيش
هامش
( 1 ) - نقل از يادداشتهاى مرحوم محسنى . صفحهء 77