و . . . بشمار ميآمد . ستار خان سردار ملى بود . سپهدار رشتى ، سردار اسعد بختيارى ، سيد محمد طباطبائى ، بپرم ارمنى و حاج بابا خان اردبيلى همه و همه مثل افراد يك خانه تلاش ميكردند و جان بر كف براى بدست آوردن آزادى فداكارى مينمودند ولى بمحض آنكه او را از سلطنت برداشتند هركسى براهى رفتند و چهبسا كه ياران ديروز دشمنان امروز نيز گرديدند .
اين امر اختصاص بجامعهء ايرانى ندارد و در دنيا نيز چنين است . تا وقتى هيتلر ، در جنگ جهانى دوم ، زنده بود و سرباز آلمانى تفنگ بر دوش داشت چرچيل ، استالين و ترومن رهبران انگليس ، روسيه و آمريكا بمانند سه برادر ابوينى به ظاهر نرد محبت ميباختند و از هرگونه مساعدت و همراهى باهم كوتاهى نداشتند ولى فرداى روزيكه كار آلمان بپايان رسيد آنها چنان مقابل هم بصحنهسازى پرداختند انگار كه ساليان درازى دشمن هم بودند يا روح هيتلر در وجود هريك از آنان ، نسبت بدوتاى ديگر ، حلول كرده بود .
سخن ما در آنجا بود كه بين مشروطهخواهان ايران ارتباط سرى برقرار گرديد و اخبار كشور مرتبا بين كميتههاى مخفى مبادله شد چنان كه خبر قتل ميرزا على صدر - العلماء مقدسزادهء اردبيلى ، كه از جانب محمد عليشاه حامل نامه و پيامى براى عشاير شاهسون بود و ، در نزديكى قزوين بدست مجاهدين دستگير و مقتول شده بود ، بلا - فاصله باردبيل رسيد و نيز آمادگى مجاهدان رشت ، براى حمله به آستارا ، وسيلهء شادروان مشهدى مختار احمدزاده بانجمن سرى اردبيل ابلاغ شد .
جنگ رشيد الملك با طوالش
چون عين الدوله امير معزز را به تبريز فرستاد رشيد الملك بجاى وى حكمران اردبيل گرديد . احمدزاده دستگير و پس از چوب خوردن مدتى در قلعه زندانى شد . سواران فولادلو ، يورتچى و خلخال براى سركوبى مشروطهخواهان مأموريت حمله بآستارا يافتند زيرا رشيد الملك اطلاع داشت كه مجاهدان گيلان ، يعنى آزاديخواهانى كه از قفقاز و اردبيل و ديگر نقاط در رشت گرد آمدهاند ، دست بفعاليتهائى زده و كسانى از آنها نيز بآستارا