تصويب انجمن ملا به تبريز احضار گرديد تا تحقيقات لازمه از وى به عمل آيد و بدينطريق امير معزز از مزاحمت وى آسايشى بدست آورد .
در تابستان 1326 قمرى ، كه خبر بتوپ بسته شدن مجلس به تبريز رسيد آزاديخواهان بفكر چاره افتادند و درصدد ازدياد نيرو برآمدند . ملا به يارى آنها برخاست و تصميم بمراجعت بزادگاه خود گرفت تا مساعدت طوايف اطراف را جلب كند و كسانى را كه به او ارادت ميورزيدند براى كمك به آنان بسيج نمايد . دوستانش او را از اين سفر بازداشتند ، و با يادآورى طرفدارى ايلات و عشاير از محمد عليشاه ، زحمت او را بيحاصل خواندند و همراه با خطر پيشبينى كردند . ولى او از تصميم خود برنگشت و بدين اميد ، كه اگر نتواند از آنها يارى گيرد از مخالفت آنان با آزاديخواهان جلوگيرى خواهد نمود ، راه مشگين پيش گرفت . غافل از آنكه خبر برافتادن مجلس و دستگيرى وكلا و تنگناى آزاديخواهان ، قبل از او بدانجا رسيده و روبهان مستبد را شير كرده است و امير معزز نيز بوسيلهء تلگرامى كه از طرف مستبدين تبريز دريافت داشته از قصد و تاريخ حركت او كاملا آگاه گشته است .
بارى ، وى در اطراف مشگين بدست مردى ، بنام رحيمخان آتاخانلو ، دستگير گشت و سه روز در قلعهء منظم الملوك محبوس شد و آنگاه بدستور امير معزز باردبيل منتقل گرديد « 1 » . او را با كلاه كاغذى كه بر سرش گذاشتند بنام بابى در بازار شهر گرداندند و اراذل و اوباش و جهال را بتوهين او واداشتند و آنگاه در بالاى ديوار قلعه بدار زدند .
قتل اين روحانى بيگناه با يك اتفاق طبيعت مصادف گشت و سه شبانهروز خاك سرخ بر شهر و اطراف آن باريد . مردم از اين واقعه وحشتناك گشتند و آن را دليل مظلوميت شيخ دانستند و اين داستان كنون نيز بين سالخوردگان گفتگو مىشود .
طبق نوشته مؤلف كتاب « خياويا مشگين » آقا ميرزا على اكبر وعدهاى از علماى اردبيل به حاكم مراجعه نموده جنازهء ويرا گرفتند و بامامزاده صالح ، كه در اردبيل بنام امامزاده پسر معروف است ، برده دفن نمودند و در حالى كه دستهء سينه زن و زنجيرزن ترتيب داده بودند براى وى مجلس فاتحه برگزار كردند . ما عكس اين شهيد آزادى
هامش
( 1 ) - خياويا مشگين . ساعدى . تهران . 1344 .